منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٢
٥ـ (فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِى الأرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارى سَوْأةَ أخيهِ قالَ ياوَيْلَتى أَعَجَزَتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذا الغُرابِ فَأُوارِىَ سَوْأَةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمينَ).
٦ـ (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنى إسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أوْ فَساد فِى الأرضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأنَّما أَحْيَى النّاسَ جَميعاً...). (مائده/٢٧ـ٣٢).
ترجمه آيات
١ـ «سرگذشت دو فرزند آدم را بازگو كن، آنگاه كه هر دو به درگاه الهى قربانى تقديم كردند، از يكى پذيرفته واز ديگرى پذيرفته نشد.(برادر دوّم به برادرش) گفت: تو را قطعاً مى كشم. او پاسخ داد كه خدا از پرهيزگاران مى پذيرد.»
٢ـ اگر تو دست به سوى من دراز كنى ومرا بكشى، من هرگز دست به سوى تو دراز نمى كنم كه تو را بكشم، من از پروردگار جهانيان مى ترسم.
٣ـ مى خواهم كه با گناه (قتل من) و گناه (قبلى خود) به سوى خدا باز گردى تا از دوزخيان گردى، اين است سزاى ستمگران.
٤ـ هـواى نَفْسَش، او را به كشتن برادر، ترغيب كرد واو را كشت واز زيانكاران گرديد.
٥ـ خدا كلاغى را وا داشت، تا زمين را بكاود وبه او بياموزد كه چگونه جسد برادر خود را پنهان سازد. گفت: واى بر من كه در پنهان كردن جسد برادرم، از اين كلاغ، ناتوانترم سپس از كرده خود پشيمان گرديد.
٦ـ از اين رو بر بنى اسرائيل، مقرر داشتيم كه هركس، كسى ديگر را ـ نه به عنوان قصاص يا فساد در روى زمين ـ بكشد، چنان است كه همه مردم را كشته است وهر كس به ديگرى حيات بخشد، چنان است كه همه مردم را حيات بخشيده است.