روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٨ - فصل اول در امر معروف و نهى منكر
گردد؛ پس، در غضب آيد و ملتزم باطل شود و بر آن اصرار ورزد. پس، بايد كه تعريف و تعليم محتسب بر وجه ملاطفت و مهربانى باشد و متضمّن ايذا و تجهيل و تحميق نباشد و به جدال منتهى نشود و اگر شود بر وجه احسن باشد، چنانكه خداى عز و جلّ فرموده: ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[١] اين خطاب است به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله كه، بخوان خلق را به راه خدا به حكمت و موعظه نيكو و مجادله كن با ايشان به آن نحوى كه بهتر است.
و بايد كه محتسب از عذاب و نكال اخروى بترساند، و ذكر مثوبات اخروى بنمايد و او را بر آن مطّلع سازد، و سيرت سلف صالح و اكابر سابقين ذكر كند و فوايد و ثمرات تقوا و پرهيزكارى بازنمايد، و جودت الفاظ و نفاست معانى و حسن ادا و بلاغت و خفض صوت و اظهار خلوص و مناصحت مرعى دارد و جنايت و تقصير جانى را جنايت خود و فرزندان خود شمرد؛ چه اهل اسلام همه چون يك نفسند، چنانكه از حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله نقل است كه فرموده: «المؤمنون كجسد واحد اذا اشتكى عضو منها تداعى سايرها بالحمى و السّهر.»[٢] فرمود كه، «مؤمنان همه چون يك تناند و خاصيّت تن آن است كه چون يك عضو از آن الم يابد، همه اعضا در تب و بيدارى شب با آن يك عضو شريك باشند.»
همچنين علامت صحّت ايمان آن است كه چون مؤمنى را رنجى و مصيبتى رسد، هر مؤمن كه از آن خبر يابد اثر آن الم در خود احساس كند. و معصيت مصيبت دين است و كدام مصيبت به مصيبت دين مىتواند رسيد؟
امر سوم[٣] كه محتسب را در احتساب رعايت آن بايد كرد تعنيف و تغليظ است به سخن درشت و دشنام غير فحش. و آداب اين درجه آن است كه چون از منع فاسق از راه ملاطفت و نصيحت و موعظت عاجز آيد و بيند كه با وجود نصايح و مواعظ بر معصيت اصرار مىنمايد [و][٤] به آن سخنان مواعظ استهزا مىكند و فايده مطلوبه بر آن مواعظ مترتّب نمىشود، در اين صورت لازم است كه او را به سخنان درشت و دشنام از آن فعل
[١] - نحل: ١٢٥.
[٢] - الوافى، ج ٥، ص ٥٥٢( با اندكى تفاوت).
[٣] - اصل:« دوم.» اينجا برابر نسخه مر اصلاح شد.
[٤] - از مر اضافه شد.