روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٥ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
سوداى جان نكند و از سر چنين متاعى عزيز برنخيزد. و فضيلت شجاعت، پادشاهان را از لوازم است و پادشاه چون دلير باشد، لشكر او را جرئت زياده گردد.
از اسكندر ذو القرنين پرسيدند كه، «نشان پادشاه دلير چيست؟» گفت: «آنكه نپرسد كه دشمن چند است، بلكه تفحّص كند كه كجاست.»
حكايت
آوردهاند كه يكى از سلاطين عرب را مصافى پيش آمد و با دشمن تلاقى شد. چون هردو لشكر صف بركشيدند، امراى دولت ملك عرب را گفتند: «مهمّ حرب از دو بيرون نيست، يا نصرت است يا هزيمت است. اگر به حكم قضا و قدر شكستى بر لشكر ما افتد، تو را كجا جوييم؟» گفت: «اگر من بگريزم، هركه مرا جويد از عنايت آفريدگار محروم ماند. ليكن اگر غلبه خصم را باشد، مرا در ميدان در زير سم اسبان جويند؛ يا غالب مىشوم يا كشته مىگردم.»
|
يا برآيم به چرخ گردنده |
يا شوم زير پا سرافكنده |
|
ملك در آن حرب بر لشكر دشمن حمله مىكرد تا آفتاب به نصف النّهار رسيد و حرارت بر دل مبارزان غلبه كرد و لبها از تشنگى خشك شد. يكى از خواصّ غلامان با ظرفى آب از عقب ملك مىتاخت تا نزديك ملك رسيد. گفت: «ايها الملك! تشنه شده باشيد؛ زمانى توقّف فرماييد و دمى آب بنوشيد.» ملك فرمود: «تيغ آبدار از من تشنهتر است. به خدا كه تا او از خون دشمنان سيراب نشود، من تشنگى خود را تسكين ندهم.» و بهواسطه اين عزيمت درست و جريت كامل حقّ- سبحانه و تعالى- او را بر دشمن ظفر داد. و نوشيروان از بوزر جمهر حكيم پرسيد كه، «شجاعت چيست؟» گفت: «قوّت دل.» گفت: «چرا قوّت دست نمىگويى؟» گفت: «اگر دل قوى نيست، قوّت دست نمىماند.»