روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٦ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
حكايت
در زمان خلافت مأمون نصر بن شبث عقيلى[١] اظهار عصيان كرده، بر مملكت شام استيلا يافت. مأمون عبد اللّه بن طاهر را به حرب او فرستاد. بعد از آنكه مدّتها ميان او و عبد اللّه آتش نزاع مشتعل بود، نصر از عبد اللّه امان خواسته عبد اللّه او را نزد مأمون فرستاد و مأمون مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقّى نمود. و چون از قصر امارت بيرون آمد، بنابر آنكه پير و ضعيف شده بود، دو كس بازوى وى گرفتند تا سوار شد. بىادبى آغاز طعنهزدن كرد كه، «از اين كس چه كار آيد كه بايد دو كس او را سوار كنند.» نصر سخن او شنيد و گفت: «آرى! دو كس بايد كه مرا سوار كنند، امّا هزار كس بايد كه پياده كنند.»
[حكايت][٢]
نقل است كه در وقتى كه اسكندر مىخواست كه به عزيمت تسخير عالم سوار شود با ارسطاطاليس حكيم گفت: «اى حكيم! در اين ميدان كه قدم نهادهام و اين مهمّ كه پيش گرفتهام، هرآيينه مرا دوستان و دشمنان پديد آيند. با هريكى از ايشان چگونه معاش كنم؟» حكيم فرمود: «اصل آن است كه تا ممكن و مقدور باشد، دشمنانگيزى نكنى و بر دوستان خوارى روا ندارى. و اگر دشمنى پيدا شود، او را به استمالت و دلنوازى اختصاص دهى تا دوست شود، و دوست را به عزّت و حرمت خاصّ خود گردانى تا از دوستى برنگردد.»
اسكندر فرمود كه، «زيادت كن.» حكيم فرمود: «از كار دشمن غافل نشوى، اگرچه اندك باشد[٣] و بر لشكر اعتماد نكنى، هرچند بسيار باشد[٤] و تا مهمّى به نرمى و آهستگى
[١] - نصر بن سيار بن شبث عقيلى در سال ١٩٨ ق. در كيسوم- واقع در ناحيه شمالى حلب- و توابع آن از ديار مضر نافرمانى آغاز كرد و در ميان ديگر شورشيان عليه مأمون از همه نيرومندتر بود. علت شورش او قتل امين خليفه بود. حسين بن طاهر در نبرد با او توفيقى نيافت، ولى پسرش عبد اللّه در سال ٢١٠ ق. موفق شد كيسوم را فتح كند و بر نصر ظفر يابد. نك: يعقوبى، ج ٢، صص ٤٦٢، ٤٦٣، ٤٧٣، ٤٧٥، ٤٧٦، ٤٨٠ و ٤٨١.
[٢] - از مر افزوده شد.
[٣] - اصل:« باشند» كه برابر نسخه مر اصلاح شد.
[٤] - اصل:« باشند» كه برابر نسخه مر اصلاح شد.