روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٣٩ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
در باز كردم تا درآمدند، و سپهسالارى بزرگ با ايشان بود. درآمد و به حرمت پيش من به دو زانوى ادب بنشست و گفت: خ اعزّك اللّه! احمد بن أبى خالد تويى؟ خ گفتم: خ آرى. خ گفت: خ امير التماس مىكند كه تشريف آوريد. خ من به خانه رفتم و وصيّتى كه داشتم با عيال بگفتم و بيرون آمدم. گفتم: خ مركب ندارم. خ جنيبتى[١] پيش كشيدند، برنشستم و با ايشان نزديك طاهر بن حسين رفتم. چون بر وى سلام كردم، گفت: خ احمد بن ابى خالد تويى؟ خ گفتم: خ آرى. خ حال در حال نامهاى بر نيم تا كاغذ نوشته، پيش من انداخت به خطّ فضل بن سهل، مضمون آنكه، در حال كه اين نامه به تو رسد احمد ابى خالد را هرجا باشد در اقطاع بغداد و اعمال آن طلب كنى و به مجلس خود حاضر گردانى و پنجاه هزار درم به او دهى و بيست مركب به او تسليم كنى [١٦٤ آ]، و او را مرفّه و محترم به حضرت امير المؤمنين فرستى و تأخير بدان راه ندهى. چون اين نامه برخواندم مسرّت، و بهجت زياده شد و خوشدل و مستظهر گشتم و گفتم: خ بازگردم و استعداد كنم. خ گفت: خ البتّه توقّف را رخصت نيست. خ و در حال پنجاه هزار درم و بيست مركب حاضر كردند و به من تسليم كرد و گفت: خ در ساعت سوار شو. خ من آنقدر مهلت خواستم كه به خانه رفته مصلحتى كه بود در قلم آوردم، و از آن مال بيشتر به خانه جهت عيال و فرزندان فرستادم و فرمودم تا آن نصف رقعه يحيى بن خالد را بياوردند و وقت سحر از سراى طاهر سوار شدم و از بغداد بيرون آمدم و به هر شهر كه بگذشتم، مرا استقبال كردند و خدمت كردند تا وقتى كه مرفّه و آسوده در نعمت و حرمت به درگاه فضل بن سهل رسيدم به مرو، و فضل را از رسيدن من اعلام كردند. چون داخل مجلس او شدم و شرط خدمت بهجا آوردم، گفت: خ احمد بن ابى خالد الكاتب تويى؟ خ گفتم: خ آرى. خ فرمود كه، خ بازگرد و به منزل خويش رو تا بياسايى. خ بنابر سخن او بازگشتم و ندانستم كه كجا روم تا خادمى بيامد و مرا به سرايى برد به انواع فروش و آلت و امتعه و اسباب و ثياب در وى مهيّا و سه روز در نعمت و سرور بگذرانيدم. روز چهارم جامه سياه، كه شعار عباسيان است، پوشيدم و روى به درگاه ذو الرّياستين فضل بن سهل نهادم و او را سواره يافتم. بر در سراى عزم خدمت خليفه داشت. من در حال پياده شدم و دستش ببوسيدم و سوار شدم تا به در
[١] - اسب يدك.