روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤٠ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
سراى مأمون رسيدم. همچنان سوار به سراى خليفه راند و من پياده شدم و در ركاب او مىدويدم تا آنگاه كه به پردهاى رسيدم كه در پس آن پرده مجلس خليفه بود. فضل از مركب نزول فرمود و در محفّهاى[١] بنشست كه در آن موضع از جهت او مهيّا نموده بودند، و جمعى كه حاضر بودند، از پهلوانان و سرهنگان، آن محفّه را برداشتند تا آنجا كه تخت مأمون بود برده، او را نزد مأمون بر تخت نشاندند. و من لحظهاى توقّف كردم تا مرا بخواندند. چون در رفتم و خدمت كردم، مأمون و فضل را ديدم هردو بر تخت نشسته و روى به يكديگر آورده. چون نظر بر من افتاد، گفت: خ يا امير المؤمنين! اين احمد بن ابى خالد است كه در روزگار مخلوع- يعنى، محمّد امين- از بغداد احوال محمّد امين و اخبارى كه آنجا بود اعلام مىنمود و بندگى و هوادارى بهجا مىآورد و امروز مالى وافر و جاهى عريض و نعمت بسيار دارد. آمده خود را بر امير المؤمنين عرضه مىدارد. خ مأمون گفت: خ خدا بر مال او بركت كند و اضعاف آن به او متّصل گرداند. خ فضل گفت: خ او را با بندگان امير المؤمنين در اشغال بزرگ مشاركت دهم؟ خ فرمود كه، خ آرى. خ فضل گفت:
خ صلهاى درخور بندگى و كفايت او امير المؤمنين ارزانى فرمايد تا مردمان به سبب آن بدانند كه او قدرى دارد. خ خليفه فرمودند كه، خ روا باشد. خ بعد از آن گفت: خ توقيع حكم ديوان بدو مفوّض كنيم؟ خ گفت: خ آرى. خ از آنجا بيرون آمدم. بر اين جمله مثال[٢] نوشتند.
و چون از اين سخن روزى چند برآمد، شب مرا پيش خود خواند و من نصف رقعه يحيى بن خالد با خود برگرفتم و چون نزديك او رفتم، نشسته بود. مرا گفت: خ يا ابا العبّاس! ميانه تو و استاد و خواجه ما ابو على يحيى بن خالد سابقه و خدمتى و معرفتى بوده است و بر وى حقّى ثابت دارى. گفتم: خ آرى. خ گفت: خ سبب آن بازگوى. خ من آنچه پدرم در حقّ او بهجا آورده بود و آنچه به آخر عمر او، در وقتى كه محبوس بود، كرده بودم با او شرح دادم تا آنجا كه سخن نصف رقعه مذكور شد. فرمود كه، آن رقعه كجاست؟ گفتم: خ با من است. خ و در پيش او نهادم. او دست در زير مصلّى كرد و آن نصف دگر بيرون [١٦٤ ب] آورد و به يكديگر بازنهاد و چون بخواند، آب در چشم آورد و بيم بود كه بگريد. پس، روى به برادر خود، حسن بن سهل، كرد و گفت: خ و اللّه كه خطّ ابى على است. خ و مرا
[١] - هودج مانندى كه بر دوش حمل مىكنند.
[٢] - اينجا به معنى« حكم و فرمان» است.