روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤١ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
گفت: خ مىدانى كه چه نوشته است؟ خ گفتم: خ نى. خ رقعه به من داد. بدانجا نوشته بود كه، خ خدا تو را برخوردار كند، اى پسر! بدان كه حقوق ابى العبّاس احمد بن ابى خالد در اين حالت كه منم، چنان بر من جمع شده است كه از مكافات آن عاجز شدهام با ايادى[١] كه از پدرش ديدهام، و روز ما به آخر رسيده و كار ما به انجام كشيده و صبح دولت تو را آغاز تنفّس است و آفتاب اقبال تو را مبادى طلوع بايد كه عذر از اين جوانمرد بخواهى و حقّى كه او را بر من است قضا كنى، ان شاء اللّه تعالى. خ احمد گويد: خ هرروز كار من با فضل در ترقّى و اختصاص من با مأمون زيادت بود تا آنگاه كه به مرتبه وزارت رسيدم.»[٢]
حكايت
آوردهاند كه فضل بن مروان، كه وزير معتصم باللّه خليفه عباسى بود، حكايت كرده كه در روزگار مأمون، محمّد بن يزداد[٣] عمرو بن سهومه را سعايت كرد و مأمون بر وى غضبناك شد و مرا امر فرمود كه، «عمرو را مقيّد كن و محبوسساز و كار بر وى تنگگير و نعمت بر وى فراخ مدار تا راست بگويد كه در اموال غنيمت كه به نزديك او امانت بوده چه خيانت كرده است و آن مال از او طلب دارم.» گفتم: «چنان كنم.» و بفرمودم تا عمرو را حاضر كردند و حجرهاى جهت او مهيّا كردند، و من خويش را به كارهاى ديگر مشغول گردانيدم و به او هيچ تعرّض نرسانيدم.
روز سوم، كسى نزديك من فرستاد و از من درخواست كرد كه نزديك او روم. چون رفتم، نسخهاى بيرون آورد و هرچه ملك و مال او بود، از ضياع و عقار و ناطق و صامت و فرش و آلت و قماش و كسوت و جواهر و مواشى، بر آنجا ثبت كرده بود و قيمت آن بيست هزارهزار درهم بود و از من درخواست كه اين نسخه را بر مأمون عرضه دار و
[١] - نعمتها، نيكوييها.
[٢] - اين حكايت در جوامع الحكايات، صص ٩٠ تا ٩٤ با اندك تلخيص و تغيير آمده است.
[٣] - ابو عبد اللّه محمّد بن يزداد بن سويد، وزير مأمون عباسى از خاندانى اهل خراسان كه داراى دين زرتشتى بودند و سپس اسلام اختيار كرده به خلفا پيوستند. نخستين اين خاندان سويد بود كه اسلام آورد و وارد خدمات دولتى شد. تاريخ فخرى، صص ٣١٦ و ٣١٧.