روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٢ - فصل اول در امر معروف و نهى منكر
فاسقى بهشمار خبرى بياورد طلب ظهور و حقيقت آن نماييد- يعنى، بىاستكشاف و استعلام به مقتضاى آن خبر عمل نكنيد- تا آنكه از شما آزار نرسد به قومى از روى نادانى. پس، به روز آوريد بر كرده خود پشيمان.» و در حديث واقع است كه، گمان از اكذب كذبهاست و در قرآن مجيد مذمت ظنّ واقع است. و بسيار بوده كه كسى گمانى بد به كسى برده و قرينههاى بسيار بر آن دلالت كرده، چنانكه جمعى حكم كردهاند كه امر چنان خواهد بود، و بعد از چندى حقيقت حال برخلاف آن ظاهر شده.
حكايت
خواجه نظام الملك طوسى در كتاب وصايا كه جهت فرزند خود نوشته ذكر نموده كه سلطان محمود [١٢٣ ب] از وزير خود خواجه احمد بن حسن ميمندى[١] در اواخر منحرف گشته، از اطراف و جوانب دشمنانش هجوم و غلبه داشتند. و خواجه حسن ميكال جهت اقبالى كه از سلطان ملاحظه مىنمود منتظر الوزارة بود و هر روز آوازه مىافتاد كه جاى خواجه احمد را به او مىدهند. امّا از جهت حمايت حرم نوى پادشاه، كه دختر خان تركستان بود، هيچ منفعتى به او نمىرسيد و حرم مذكور را از روى تعظيم مهد چگل[٢] مىگفتند. و جميله قندهارى از جمله حواشى و خدم مهد چگل بود؛ نسبت به خواجه در مقام اعانت و امداد بود و به اعانت او خواجه روزگارى در مهد امن بود و مثل آلتونتاش، كه او را قايممقام سبكتكين مىديدند، در هر وقت كه با خواجه در مقام مخاصمت آمدى شكست يافتى. از جمله وقتى كه اردوى سلطان در حوالى كابل بود، خواجه بهواسطه مهمات ضرورى به غزنين آمده پيش او گفتند كه، كاروانى عزيمت
[١] - به واسطه فضل و تدبيرش به شمس الكفاة شهرت داشت. چون از چشم سلطان افتاد، متحمّل انواع شكنجه و مصادرات شد و از چنگال مرگ به سختى جان بدر برد و مدتى در هند محبوس گشت. با اين همه پس از مرگ سلطان محمود غزنوى زنده ماند و در خدمت پسرش مسعود آسوده و شرافتمندانه زيست و درگذشت. بوسورث.
كليفورد ادموند، تاريخ غزنويان، ترجمه حسن انوشه، ص ٦٨.
[٢] - ناحيهاى در تركستان كه از سوى جنوب و شرق به خلّخ، از مغرب به تخس و از شمال به ناحيت قرقيز محدود مىشود. نك: حدود العالم، صص ٨٣ و ٨٤.