روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٤ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
بيت المال چيزى نمىگرفت تا آنكه محتاج مىشد كه شمشير خود بفروشد، و بغير از يك پيراهن نداشت كه در وقت شستن غير آن نداشت.» زيد بن محجّن گفته كه، حضرت مىگفت: «كيست اين شمشير مرا بخرد؟ و اللّه كه اگر قيمت ازارى[١] مىداشتم، اين را نمىفروختم.» آن حضرت به بازار بزّازان رفت و به مردى گفت: «بفروش به من دو جامه.» آن مرد گفت: «يا امير المؤمنين! دارم آنچه شما مىخواهيد.» چون آن مرد حضرت را شناخت، از او گذشت و نزد پسرى ايستاد و از او دو جامه خريد، يكى سه درهم و يكى به دو درهم، و به قنبر غلام خود گفت: «يا قنبر! آن را كه به سه درهم خريدهام تو بردار.» قنبر گفت: «شما اولىايد، به آنكه بر منبر مىرويد و خطبه جهت مردم مىخوانيد.» حضرت فرمود: «تو جوانى و بشره جوانى دارى و من از پروردگار خود شرم مىكنم كه تفضّل و زيادتى [١١٦ آ] كنم كه شنيدم از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله كه مىفرمود: بپوشانيد ايشان را از آنچه مىپوشيد و بخورانيد به ايشان از آنچه مىخوريد.
» و چون حضرت پيراهن را پوشيد، آستين پيراهن را بكشيد و امر فرمود كه زيادتى آن را قطع كنند و از جهت فقيران پوشش سر سازند. آن پسر گفت: «بياييد تا آن آستين را سجاف[٢] كنم.» حضرت فرمود: «بگذار چنانكه هست كه امر اسرع است از آن.» و چون پدر آن پسر آمد، نزد حضرت آمد و گفت: «پسر من شما را نشناخت و اين دو درهم است كه نفع گرفته.» حضرت فرمود كه، «نمىگيرم من مماكسه نمودم و او مماكسه نمود و به رضاى هم بيع نموديم.»
[١] - به لنگ، قطيفه، شلوار، زيرجامه و دستار گفته مىشود.
[٢] - باريكهاى كه در حاشيه جامه دوزند.