روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧١ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
با شما محاربه دست نداده بود، در آن مضايقه نبود. امّا الحال تا اسب و سلاح خود را باز نگذاريد، شما را نگذارم.» و آغاز تيراندازى كرده، ده سوار ديگر را به ضرب تير به راه عدم فرستاد. ناچار اسب و سلاح خود را به او داده خلاص شديم. [٩٤ آ][١]
و حقيقت شجاعت، چنانكه قبل از اين بيان شده، توسّط قوّت غضب است ميانه افراط و تفريط و ثمره آن انديشه نكردن دل است از اقدام بر اهوال در وقت ضرورت و حاجت، بر وجهى كه موافق قانون عقل و شرع باشد و ملاحظه كردن از عار فرار در وقتى كه مصلحت عقلى در جنگ و اقدام باشد. و برقرار بودن دل است در وقت مشاهده شدايد و امور فزعناك و صابر بودن بر تندى و سختى حروب. و لهذا بعضى از شجاعت به صبر تعبير كردهاند و بعضى به ثبات دل. شخصى از احنف پرسيد كه، «شجاعت چيست؟» گفت: «ساعتى صبر كردن.» چنانكه بعضى از علما گفتهاند انواع دليرى پنج است: سبعى، و آن، آن است كه كسى اقدام نمايد بر حروب و داخل شود در اهوال به سبب ثوران[٢] غضب و قصد او محض غلبه و انتقام باشد، نه حمايت دين و ملّت و مراعات قواعد شريعت.
ديگر، بهيمى چنانكه كسى حرب نمايد جهت توصّل به امرى مستلذّ، چون مأكولى يا منكوحى و محبوبى.
ديگر، تجربى و آنچنان بود كه به تجربه واثق بر ظفر باشد و او را حرب و اقدام عادت شده باشد.
ديگر، جهادى و آنچنان است كه محاربه نمايد جهت دفع آفت از دين جهت اغراض دنيوى يا اجر اخروى.
ديگر، حكمى و آنچنان بود كه حرب و اقدام او مبنى بر فكر صحيح و تمييز درست باشد و به اندازه صواب و بر نهج و قانون حقّ بوده باشد. و كسى كه اقدام نمايد بر محاربت مخالفان دين و ملّت به سبب عصبيّت از جهت دين و حميّت ملّت، يا از جهت طمع در ثواب يا ترس از عقاب، يا اعتماد بر آنچه ديده از انجاز وعد الهى در نصرت دوستان خود محمود است. ليكن شجاعت خالص كامل آن است كه غرض او همچنانكه
[١] - ادامه مطلب از صفحه ٩٤ آ پى گرفته مىشود.
[٢] - به هيجان آمدن.