روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١٦ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
سلطان را از اين طريقه تحذير مىفرمود. در وقتى كه سلطان به محاربه ابو على سيمجور[١] مىرفت در يكى از منازل مذكور شد كه، «در اينجا پيرى هست كه او را زاهد آهوپوش گويند و از او حالات عجيبه و مقامات غريبه به ظهور مىرسد.» سلطان را رغبت به صحبت او شد و خواجه حسن ميكال[٢] را كه منكر اين گروه بود با خود همراه برد. سلطان از روى نياز به صحبت او رسيده، بغايت معتقد او گشت و خواست كه درباره او انعام و تفقدى به تقديم رساند. زاهد دست به هوا برده، مشتى زر در كف سلطان نهاد و گفت:
«كسى را كه از خزانه غيب امثال اين وجوه دهند، همانا كه او به امداد و اسعاد[٣] مخلوق محتاج نخواهد بود.»
|
زاهدى را كه چشم باشد باز |
به زر و سيم پادشاه و وزير |
|
|
نتوان گفت عارفش، هست او |
بينوايى به دست سفله اسير |
|
سلطان به قصد اظهار رتبه آن پير زر در كف حسن نهاد. حسن نيكو در آن زرها ملاحظه نمود؛ ديد [٨٠ ب] كه آنها به نام ابو على سيمجور مسكوك است. به سلطان گفت: «من منكر درويشان نيستم، امّا كسى را كه در عالم غيب سكّه به اسم او زنند، به حرب و مدافعه او نشايد رفت.» سلطان در آنها ملاحظه نموده معترف شد.[٤]
[١] - از خاندان سيمجورى خراسان كه پس از مرگ پدرش ابو الحسن در خراسان به جاى وى امارت يافت. هنگامى كه مصمّم شد با كمك فائق، ديگر سردار سامانى، به حكومت سامانيان خاتمه دهد، امير نوح دوم سامانى از سبكتكين امير غزنه يارى طلبيد و محمود، پسرش، را به جاى ابو على حكومت خراسان داد. پس از چند جنگ، ابو على و متّحدش از سبكتكين و محمود شكست خوردند. ابو على بخشوده و به خوارزم فرستاده شد، اما امير گرگانج وى را دستگير و به بخارا فرستاد و در سال ٣٨٦ ق. امير نوح او را نزد سبكتكين فرستاد. ابو على در سال ٣٨٧ ق. در زندان غزنه درگذشت. ابن اثير، ج ٧، صص ١١٦، ١١٨، ١٦٠، ١٦٤، ١٦٨، ١٦٩.
[٢] - اصل: بدون نقطه و در مر« منكال» آمده است.
[٣] - يارى دادن.
[٤] - بنا به تحقيقات نفيسى، ظاهرا رفتن محمود نزد پيرى از متصوّفه زمان، تحريفى از اين مطلب است كه سمعانى در كتاب الانساب درباره عارف مشهور زمان ابو الحسن على بن احمد خرقانى بسطامى، ساكن خرقان بسطام، متوفّى به سال ٤٢٦ ق.، آورده است. احتمال نزديك به يقين مىرود كه اين واقعه را كه پيداست در موقع رفتن محمود به رى و گذشتن او از حدود بسطام در سال ٤٢٠ ق. روى داده است تحريف كرده و ملاقات او را با ابو الحسن خرقانى در خرقان بسطام ملاقات زاهد آهوپوش، و كيسههاى دينارى را كه به ابو الحسن داده و او نپذيرفته است به داستان ردّ كردن زاهد آهوپوش تبديل كرده باشند.
داستان ملاقات محمود با زاهد آهوپوش در آثار الوزراى سيف الدين عقيلى نقل شده، منتهى در روضة الصفا پيشواى كرّاميان نيشابور را زاهد آهوپوش و از صوفيه معرفى كردهاند كه معلوم است كه اين تصرّف بعدها در اين داستان شده، و اين داستان را كه نخست دشمنان كرّاميان ساختهاند بعدها هم بدخواهان صوفيه به ميل و سود خود تبديل كردهاند.
خواند مير اين حكايت را در هر دو كتاب خود، حبيب السير و دستور الوزراء، نقل كرده است. امّا منبع ملا محمّد باقر سبزوارى در روايت اين داستان كتاب معروف نگارستان است نوشته قاضى احمد بن محمد غفارى كه با اندكى تغيير بازگو شده است. ر ك: تعليقات سعيد نفيسى بر تاريخ بيهقى، ج ٢، صص ٩٩٣ تا ١٠٠١.