روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١٥ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
واضح و نه عملى صالح. عاقل خود را به دام ايشان نيندازد و از انواع خدعههاى ايشان برحذر باشد.» و پادشاه چنان فريفته تلبيس آن عيّار نشده بود كه اين مقدّمات رفع آن تواند كرد. مجملا، روزى پادشاه به زيارت آن متصوّف رفت. وقت نماز بود و امامت گروهى از مريدان خود مىكرد. پادشاه با خواصّ نيز متابعت نموده، اقتدا به آن [مرد][١] نمودند. چون ملاحظه شد او را اصلا بر آداب و قواعد نماز اطّلاعى نبوده، چنانكه گويا هرگز شرايط و مراسم نماز نشنيده. در خاطر آن فاضل گذشت كه غنيمت بود كه پادشاه حال مشاهده كرد و او را بطلان حال آن متصوّف معلوم شد و اگر من مدّتها زحمت مىكشيدم، اينقدر توضيح ميسّر نشدى. و از عجايب آنكه اين معنى باعث زيادتى اعتقاد پادشاه به آن پير شد و اين نادانى را حمل بر كمال درويشى نموده، بعد از انقضاى صحبت به خواصّ خود اظهار نمود كه، «اين مرد چندان درويش بوده كه از غايت درويشى نماز نياموخته و اعتقاد را قويتر ساخت.»
در كتب تواريخ مذكور است كه سلطان محمود غزنوى را به اين گروه اعتقاد بسيار بود، چنانكه هرجا مىشنيد كه درويشى گوشهگيرى[٢] هست به زيارت او رفته، كمال عطوفت و مهربانى ملحوظ مىداشت و خواجه حسن[٣] كه وزير سلطان بود منكر اين طبقه بود و هميشه بنابر آنكه رأس فضايل و ثمره شمايل علم و دانش است و اين گروه از آن حليه عارىاند، و از سخنان مشهور است كه زاهد بىعلم مسخره شيطان است،
[١] - اضافه از مر است.
[٢] - در اصل« گوشهگيرى» آمده ولى به نظر مىرسد بر روى« گيرى» خط كشيده شده باشد. بنابراين مىتواند« گوشهاى» نيز خوانده شود. اينجا برابر نسخه چ ذكر شد. در مر« گوشهنشينى» ضبط شده است.
[٣] - آخرين كس كه از خاندان ميكاليان در تاريخ معروف است همين ابو على حسن بن محمّد بن عباس ميكالى معروف به« حسنك»، وزير مشهور محمود غزنوى، است. نسب ميكاليان را به بهرام گور رساندهاند. مسكنشان نيشابور بوده است و به روزگار عباسيان در عراق و در زمان سامانيان تا اوايل سلاجقه در خراسان اقامت داشتهاند. اين قوم به وفور جاه و ثروت و شرف علم و ادب و بسط احسان بر ارباب فضل و وجاهت در نزد پادشاهان امتياز داشتند. ابو جعفر ميكالى و ابو محمد ميكالى از دانشمندان و اديبان بزرگ و عبد اللّه بن محمد ميكال و پسرش ابو العباس اسماعيل از امراى اين خاندان هستند. ابو العباس اسماعيل همان است كه ابن دريد مأمور تربيت او شد و جمهرة اللغة را به نام وى تأليف كرد. براى اطلاع بيشتر ر ك: تعليقات سيد احمد اديب پيشاورى و سعيد نفيسى بر كتاب تاريخ بيهقى، ج ٢، صص ٩٦٩ تا ٩٩٦.