روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١٣ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
محاوره و مناظره و مدارسه بر وجهى ايراد كنند كه مستمعان تعجّب نمايند و جمعى كثير از طالبان علم و حكمت بر ايشان جمع آيند و بر وفور علم و دانش ايشان گواهى دهند، و وثوق نفس و اطمينانى كه ثمره علم و حكمت بود در ضماير ايشان مفقود بوده باشد كه ايشان را در هيچ مسئله يقين و اطمينان حاصل نباشد، و حاصل علوم و معارف ايشان به غير از تشكيك و حيرت و ايراد مغالطت و شبهت در لباس تحقيق و برهان و نقل اقوال و سخنان چيزى ديگر نباشد، و با آنكه ايشان را رتبه خوض در مطالب مشكله برهانيه نباشد يا اگر باشد مشقّتى كه در كثرت فكر و تأمّل بايد كشيد نكشند، بىآنكه به حقّ مطلب رسيده باشند در مطالب عاليه دعواهاى بلند نمايند، و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعضى حيوانات بود در محاكات افعال ايشان مانند قرده[١] و طوطى و مثل كودكان در تشبيه نمودن به بالغان.[٢]
|
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار |
كو زهر بهر دشمن و كو مهره[٣] بهر دوست |
|
و بعضى از ايشان باشند كه در هيچ مطلب اذعان حقّ صريح نكنند و در هر مطلب اظهار تصرّفى و فطنتى[٤] كنند و به غلطهاى روشن جماعتى را كه رسوخى در دانش و تمييز نباشد در گمان اندازند، و تلبيس باطل به لباس حقّ و تصوّر ظنّ به صورت يقين نمايند و آن را تحقيق نامند و آثار اين جماعت و امثال ايشان شبيه بود به آثار حكما و دانايان، و اطّلاع بر اين تمييز اكثر مردم را حاصل نشود و تحصيل آن دشوار باشد. و همچنين اعمال عفيفان صادر شود از كسانى كه عفيف النّفس نباشند، بلكه به جهت غرضها و داعيههاى باطله مرتكب مشقّت آن اعمال شوند، مانند جماعتى كه از شهوتها و
[١] - بوزينه.
[٢] - به نقل از: همان، ص ١٢٢.
[٣] -« مهره مار» اجساد متحجّر شده آمونيتهاست كه در زمينهاى آهكى دوران دوم زمينشناسى به صور و اقسام مختلف فراوان است. مهره مار داراى اقسام مختلف است: قسمى معدنى كه در معدن زبرجدّ بههم مىرسد، و ديگر حيوانى كه در عقب سر بعضى افعيان يافت مىشود، چون از گوشت جدا شود نرم است و بعد چون سنگ محكم و سفت مىشود. نك: معين، فرهنگ فارسى، ج ٤، ذيل مهره.
[٤] - زيركى، دانايى.