روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٠٠ - فصل چهارم در فضيلت توكل و رضا
تعلّق گيرد دون چيزى، به حسب شروط و وسايط و اسباب خاصّ به آن چيز تعلّق گيرد.
پس، سعى بنده در تحصيل اسباب و شرايط و مقدّمات كارهاى نيكو و تدبيرات مستقيمه در هر باب، منافى تدبير الهى و ارادت و مشيّت و قضاى الهى نباشد. پس، بايد كه در آن امر بجدّ نيز باشد، مانند كسى كه به توسّط او كارى كه مخدوم و محبوب او خواهد بشود، بلكه توكّل آن است كه هرچند اسباب و وسايل در هر كار موجود باشد، اعتماد او در منافع و مصالح خود بر خداى باشد نه بر آن آلات و وسايط. و اگر در بيابانى گرفتار شود كه دست او به هيچ سببى و وسيلتى نرسد، در نجات خود از لطايف خفيّه ربّانى نااميد نباشد، بلكه چنان اعتقاد كند كه اگر خير من در حيات و نجات است، از راهى كه ادراك من به آن نرسد خداى عز و جلّ مرا نجات خواهد داد و اگر خير من در هلاك است، مرا هلاك خواهد ساخت و بر آن حال مطمئن باشد و به آنچه واقع شود راضى باشد، نه آنكه دست از تدبير بردارد؛ چنانكه بعضى جاهلان متصوّفه گويند توكّل آن است كه بىزاد و توشه، بىرفيق و قافله به بيابان درآيد؛ و از گروهى نقل كنند كه به اين طريق سفر حجّ مىرفتهاند. اين سخنان جاهلان و نادانان است كه از معرفت حقيقتها بيخبرند و رضا آن است كه بنده به كرده خدا خشنود باشد و آن ثمره محبّت است و مقتضى عدم انكار است، چه به ظاهر و چه به باطن و چه در دل و ضمير و چه در قول و چه در فعل.
و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد كه خداى از ايشان خشنود باشد تا در عوض ثواب دهد و ايشان را به نعيم دايم و درجات بهشت برساند، و از عذاب و نكال الهى ايمن باشند و اهل عرفان و حقيقت طالب آن باشند كه به مرتبه رضا رسند و از خداى تعالى خشنود باشند و آنچنان باشد كه ايشان را هيچ حالى از حالهاى مختلف، مانند مرگ و زندگانى و صحّت و بيمارى و درويشى و توانگرى و رنج و راحت و سعادت و شقاوت مكروه و منكر، نباشد و همه حالات مختلف نزد او يكسان شده باشد و به آن خشنود باشد كه خدا خواهد و هيچ حالى را بر حالى ترجيح ندهد.
و از بزرگى نقل كردهاند كه در هفتاد سال عمر هرگز شدهاى را نگفت كاش نمىشد، و نشدهاى را نگفت كاش مىشد. و از بزرگى پرسيدند كه، «از رضا در خود اثرى