روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٩ - فصل چهارم در فضيلت توكل و رضا
بهتر و همچنين تا وقتى كه او را به خلعت انسانى مكرّم و مفتخر گردانيد و چندان حكمت و تدبير و مصلحت در وجود او به كار داشت كه اگر تمام عمر فكر كند، به آن نتواند رسيد، بىآنكه او را به آن احوال خيرى باشد يا در آن مراتب خواهش و طلبى و سعيى باشد؛ بلكه به محض جود و لطف اين عطاها به او كرد و او را در مهد لطف پرورد و پدر و مادر و دايه را بر او مهربان گردانيد، سيّما در آن وقت كه عاجز و ضعيف و ناتوان بود و از اندرون و بيرون چيزها و كارها كه به آن توانست بودن و از مرتبه نقصان به مرتبه كمال توانست رسيدن مهيّا داشت، چنانكه سابقا اشارتى به يك شعبه از شعبههاى آنكه امر غذاست شده.
پس، بداند كه در مستقبل احوال نيز و زمان آينده نيز طريقه خداى عز و جلّ با بنده همين خواهد بود و چون به حقيقت مىرسد، چنانكه در گذشته به صفت ضعيفى و عاجزى موسوم بود و او را توانايى بر كارى به استقلال نبود، الحال نيز همچنان عاجز است؛ پس، همچنانكه در سابق احوال همگى تسليم بود و جهت خود اختيار حالى دون حالى نمىكرد، بايد كه در مستقبل نيز چنين باشد و كار خود بالتّمام به خداى عز و جلّ بازگذارد و به كرده خدا و داده او و ساخته و پرداخته او راضى و خشنود باشد و بداند كه آنچه در مستقبل واقع مىشود خداى عز و جلّ بخواهد ساخت [٧٦ آ] و از مشيّت و تدبير و اراده او بيرون نخواهد بود؛ بر او اعتماد كند و اضطراب نكند و بداند كه آنچه شدنى است خواهد شد، خواه او راضى باشد و خواه نه و خواه توكّل كند و خواه نه.
پس، داند كه اضطراب و ناشكيبايى و توكّل نكردن و ناخشنودى از قضاى الهى سودى ندهد و به او نقصان رساند. و توكّل آن نباشد كه دست از تدبير و وسايل و اسباب بردارد و بگويد كار خود به خدا گذاشتم، چون آن موافق قانون عقل نيست و بنده به آن مكلّف نيست و آن مذموم و نامستحسن است، بلكه مىبايد دانست كه خداى عز و جلّ كه عالم [را] آفريده هر امرى را مرتبط به امرى ساخته و وسايط و اسباب قرار داده و سلسله علل و معلولات مترتّب داشته و وجود هرچيزى را به چيزى، بلكه به چيزها، منوط و مربوط داشته كه از راه اسباب و وسايل به مطالب توان رسيد و وسايط به منزله ادوات و آلاتند و مدبّر كلّ عوالم خداست. و قدرت و مشيّت و ارادت خداى عز و جلّ چون به چيزى