جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٠ - غزل ١١٦ آتش اندر آب افسرده است، يا مى در زجاج؟
اى محبوبى كه عاشقان و اهل دل را با جمال خود مى نوازى! روح ما را هم با شراب مشاهداتت كه با جان و فطرتمان يكى است، شادمان فرما، و به سِرّ «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ، لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ»[١]: ( [اين چراغ] از [روغن] درخت خجسته و مبارك زيتون شعله ور مى گردد كه نه شرقى است و نه غربى [يعنى: در سمت شرقى و يا غربى نروييده تا آفتاب كاملًا در طول روز بر آن نتابد]، [بر گونه اى كه] نزديك است روغنش بدون آنكه آتش بدان نزديك شود نور دهد، نورى است بر نورى.) آشنا گردان. بخواهد بگويد:
٨٨٤
«إلهى! فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الْوُصُولِ إلَيْكَ ... وَألْحِقنا تمهيدِ الحمد لله لُعِب الحمد لله دِ [بِعِبادِك] الَّذينَ هُمْ بِالْبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ، وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ، وَإيّاكَ فِى اللّيلِ يَعْبُدُونَ»
[٢]: (معبودا! پس ما را در راههاى وصول و رسيدن به درگاهت رهسپار ساز ... و به آن گروه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به درگاهت شتاب مى نمايند و پيوسته درِ تو را مى كوبند، و در شب تنها به پرستش تو مشغول هستند ملحق نما.- بگويد:
|
جمالِ كعبه مگر عُذرِ رهروان خواهد |
كه جانِ زنده دلان، سوخت در بيابانش |
|
|
بدين شكسته بيتُ الحَزَن كه مى آرد |
نشانِ يوسف دل، از چَهِ زنخدانش؟[٣] |
|
|
من خود از آغازِ فطرت، عاشق و مست آمدم |
بر نتابم رو از اين دَر، تا به وقتِ اندراج |
|
اى دوست! از آغازى كه مرا خلق فرمودى، تعليم اسمائم نمودى، و بنيادم را بر فطرت توحيدى و عشق خود نهادى، و امر به توجّه به آنم كردى؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٤]: (پس روى [و تمام وجود] خويش را به سوى دين نما، همان سرشت.
[١] - نور: ٣٥.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٥، ص ٢٥٦.
[٤] - روم: ٣٠.