جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٩ - غزل ١١١ مير من! خوش مى روى، كاندر سرا پا ميرمت
(معبودا! كيست كه در طلب پذيرايىات بر تو فرود آمد و پذيرايىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان ننمودى؟! آيا سزاوار است به نوميدى از درگاهت برگردم با آنكه جز تو مولايى كه به نكو كارى ستوده باشد نمىشناسم.- بگويد:
|
ز خوف هجرم ايمن كن، اگر امّيدِ آن دارى |
كه از چشمِ بد انديشان خدايت در امان دارد |
|
|
به فَتراك ار همى بندى، خدا را زود صيدم كن |
كه آفتهاست در تأخير و طالب را زيان دارد |
|
|
ز سَرْوِ قَدِّ دلجويت، مكن محروم چشمم را |
بدين سر چشمهاش بنشان، كه خوش آب روان دارد[١] |
|
|
گر چه جاىِ حافظ اندر خلوتِ وصل تو نيست |
اى همه جاى تو خوش، پيش همه جا ميرمت |
|
عزيزا! اگرچه به خلوتگاه وصالت راه ندارم، تا تو را به تمام تجلّيات مشاهده نمايم، به كمتر از آن هم اگر مرا نايل سازى، در برابرت جان خواهم سپرد، چرا چنين نباشم كه هرگونه جلوهات را ديدن خوش است. چنانچه موسى- ٧- از تكلّم با تو لذّت برد و بهرهمند گشت، كه پس از آن طالب ديدارت شد؛ كه: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا، وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ، قالَ: رَبِّ! أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ»[٢]: (و هنگامى كه موسى [٧] به وعده گاهمان آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: خود را به من بنمايان، تا به سويت بنگرم.) حضرت به محبوب او فرمود: «يا مُوسى! إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي، فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»[٣]: (اى موسى! همانا من تو را با پيامها.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٨، ص ١٢٧.
[٢] - اعراف: ١٤٣.
[٣] - اعراف: ١٤٤.