جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٥ - غزل ١٠٧ بى مهر رخت، روز مرا، نور نمانده است
از اين غزل بر مى آيد: كه خواجه پس از وصال، به هجران مبتلا گشته و فرياد از آن دارد. مىگويد:
|
بى مِهرِ رُخَت، روزِ مرا، نور نمانده است |
وز عمر مرا، جز شبِ ديجور نمانده است |
|
محبوبا! با غروب نمودن خورشيدِ جمالت پس از مشاهدهات، روز روشن در نظرم چون شب تاريك مى نمايد، و بىتو برايم از عمر ظلمت و تاريكى و نصيبى نمىباشد؛ كه:
٨٢٩
«فَهَبْنى- يا إلهى وَسَيّدى وَمَوْلاىَ وَرَبّى!- صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ، فَكَيْفَ أصْبِرُ عَلى فِراقِكَ؟!»
[١]: (پس اى معبود و سرور و آقا و پروردگار من! گيرم كه بر عذابت شكيبا باشم، پس چگونه بر فراق و دورىات صابر باشم.) بخواهد بگويد:
٨٦١
«وَامْنُنْ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ عَلَىَّ، وَانْظُرْ بِعَيْنِ الْوُدّ وَالْعَطْفِ إلَىَّ، وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ أهْلِ الإسعادِ وَالْحُظْوَةِ عِنْدَكَ، يا مُجيبُ! يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ»
[٢]: (و با نظر افكندن و نگريستن به سوى من بر من منّت بگذار، و با چشم عطوفت و مهربانى بر من بنگر، و روى از من مگردان، و مرا از كسانى كه به سعادت و خوشبختى و قرب و منزلت در پيشگاهت مى رسند، قرارده، اى اجابت كننده! اى مهربانترين مهربانان!- بگويد:
|
اى خرّم از فروغِ رُخَت، لاله زارِ عمر! |
باز آ كه ريخت بىگُلِ رُويت، بهارِ عمر |
|
|
بى عمر زندهام من و زين بس عَجَب مدار |
روز فراق را كه نَهَد در شمارِ عمر؟[٣] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٨.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٧.