جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٦ - غزل ١٠٢ رواق منظر جشم من آشيانه توست
الْعالَمِينَ!»[١]: (همانا پروردگار شما خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [و مرحله] آفريد، سپس بر عَرْش استيلاء نموده و چيره گشت، با شب، روز را مىپوشاند، در حالى كه شتابان آن را مى جويد. و خورشيد و مهتاب و ستارگان را در حالى كه مسخر و رام امر اويند [بيافريد]، آگاه باشيد! كه [عالم] خلق و امر از آنِ اوست.
بلند مرتبه و صاحب بركات و افزونيهاست خداوند، پروردگار عالميان!) كنايه از اينكه:
مرا و عاشقانت را سر گردان خويش نموده اى و جرأت آنكه «چرا» بگوئيم. نداريم.
به گفته خواجه در جايى:
|
سرِ سوداى تو اندر سَرِ ما مى گردد |
تو ببين در سر شوريده، چه ها مى گردد |
|
|
هر كه دل دَر خم چوگانِ سَرِ زُلف تو بست |
لاجرم گُوىْ صفت، بى سر و پا مى گردد |
|
|
هرچه بىداد و جفا مى كند آن دلبرِ ما |
همچنان در پىِ او، دل به وفا مى گردد |
|
|
به هوا دارىِ آن سَرْوِ قدِ لاله عذار |
بسى آشفته و سر گشته، چو ما مى گردد[٢] |
|
|
سُرودِ مجلست اكنون، فَلَك به رقص آورد |
كه شعرِ حافظِ شيرين سخن، ترانه توست |
|
محبوبا! نه تنها فلك رام تازيانه توست، كه با سرودِ «فَإِذا قَضى أَمْراً، فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ: كُنْ، فَيَكُونُ»[٣]: (پس هرگاه كه امرى را قضا نمايد [و اراده حتمىاش بدان تعلّق گيرد]، تنها به آن مى فرمايد: موجود شود، پس آن پديد مى آيد.)، همه جهان هستى را به جنبش انداختى و به تسبيح و حمد خود مشغول ساختى؛ كه: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ، لَهُ الْمُلْكُ، وَ لَهُ الْحَمْدُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[٤]: (تمام آنچه در آسمانها و زمين است براى خداوند تسبيح مى كنند، سلطنت و پادشاهى از آن او، و حمد و ستايش تنها او را.
[١] - اعراف: ٥٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨١، ص ٢٢١.
[٣] - غافر: ٦٨.
[٤] - تغابن: ١.