جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٤ - غزل ١٠٢ رواق منظر جشم من آشيانه توست
٨٥٣
وِرْداً واحِداً، وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَدا»
[١]: (از تو به حق خويش و مقام مقدّس [ذات] و پاكيزه و بزرگترين صفات و اسمائت، خواستارم كه اوقات شبانه روز مرا به يادت آباد، و به خدمت و بندگىات پيوسته، و اعمالم را در نزدت مورد قبول قراردهى، تا اينكه تمام اعمال و اراده و خواستم [و اورادم] يك كار، و حالم در بندگىات جاويد و پيوسته گردد.)
|
چه جاى من؟ كه بلرزد سپهرِ شعبده باز |
از اين حِيَل كه در انبانه بهانه توست |
|
معشوقا! من چگونه از مكر تو نترسم، در جايى كه جهان شعبده باز و مكّاره كه همگان را به خود مشغول و سرگرم ساخته، و از بهره معنويّت محروم نموده، از مكرت در ترس و لرزه است؛ كه: «وَ مَكَرُوا مَكْراً، وَ مَكَرْنا مَكْراً، وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»[٢]: (و آنان سخت فريبكارى نمودند و ما نيز نيرنگ سختى نموديم در حالى كه ايشان آگاه نبودند.) و همچنين: «أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ؟ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»[٣]: (پس آيا آنان از مكر و نيرنگ خداوند آسودهاند؟ پس جز گروه زيانبرده و زيانكار از مكر و فريب خداوند آسوده و ايمن نمى گردند.).
خلاصه بخواهد بگويد: محبوبا! هر كسى براى ديدارت از عبادات و افكار و غيره، دامى نهاد، براى كسى جلوه مى كنى كه به تمام معنى از خود و اعمال و كردار خويش بيرون شده، و آنها را نسبت به خود ندهد، و به تعبير قرآن شريف مُخلَص (به فتح لام) شده باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
باغبان گر پنج روزى صُحبتِ گل بايدش |
بر جفاىِ خارِ هجران، صبرِ بلبل بايدش |
|
|
اى دل! اندر بندِ زُلفش از پريشانى منال |
مرغِ زيرك چون به دام افتد، تحمّل بايدش |
|
|
رندِ عالم سوز را با مصلحت بينى چه كار؟ |
كارِ مُلك است آن كه تدبير و تأمّل بايدش |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٩.
[٢] - نمل: ٥٠.
[٣] - اعراف: ٩٩.