جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٨ - غزل ٩١ ما را ز آرزوى تو، پرواى خواب نيست
خواجه اين غزل را در تمنّا و آرزوى ديدار حضرت محبوب سروده، اگرچه آن را از زبان تمام عشّاق بيان مى كند. مىگويد:
|
ما را ز آرزوى تو، پرواى خواب نيست |
سر جز به خاكِ كوى تو بُردن، صواب نيست |
|
معشوقا! آرزوى ديدارت عاشقانت را بر آن داشته، چون [به سبب توجّه به عالم طبيعت و تعلّقاتش] در بيدارىات نمى بينند، تمنّاى آن را از عالم خواب داشته و پروايى از خوابيدن نداشته باشند، تا شايد به وصالت نايل شوند.[١] چرا چنين نباشند آنان كه در همه حال مشاهدهات را مى طلبند و جز به تو پناه بردن را نمىدانند؛ زيرا در هر دو حالت برگشتشان به سويت مى باشد؛ كه: «وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ، وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ، ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ، لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى، ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ... حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ، تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا، وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ، ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ.»[٢]: (و اوست كسى كه [نفس و جان] شما را در شب [و هنگام خواب] كاملًا مى گيرد، و از [تمام] آنچه در روز انجام مى دهيد، آگاه است. سپس شما را در روز باز گردانده و بر مى انگيزاند، تا سرآمد و وقت معيّن سپرى شود، پس بازگشت شما تنها به سوى او خواهد بود ... تا هنگامى كه مرگ به سوى يكى از شما مى آيد، فرستادگانِ ما، بدون هيچ كوتاهى و سستى [جان] او را كاملًا باز مى ستانند، سپس به سوى خداوند، همان سرپرست و همه كاره و.
[١] - در اين باره بيانى در غزل ٦٢ گذشت.
[٢] - انعام: ٦٠- ٦٢.