جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣١ - غزل ٨٦ ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون است
٨٣٠
وَاجْعَلْنى مِنْ أهْلِ الإسْعادِ وَالحُظوةِ عِنْدَكَ. يا مُجيبُ! يا أرْحَمَ الرّاحِمين!»
[١]: (و با نظر افكندن و نگريستن به سويت بر من منّت بگذار، و با چشم مهر و عطوفت و مهربانى به من بنگر، و روى از من مگردان، و مرا از كسانى كه به سعادت و خوشبختى و قرب و منزلت در پيشگاهت مى رسند قرار ده، اى اجابت كننده! اى مهربانترين مهربانان!.- به گفته خواجه در جايى:
|
ألا! يا أيُّهَا السّاقى! أدِر كأساً وَنا وِلْها |
كه عشق آسان نمود اول، ولى افتاد مشكلها[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
ميخوارگان كه باده به رطلِ گران خورند |
رطل گران ز بَهرِ غمِ بيكران خورند |
|
|
درباده، نورِ عارضِ معشوق ديدهاند |
رطلِ گران به قوّت بازوى آن خورند |
|
|
رطل گران، ز دل بَرَد انديشه گران |
زآن رو بود كه باده به رطل گران خورند |
|
|
خوشتر ز باده هيچ نصيبى نبردهاند |
آنان كه مال و نعمت ملك جهان خورند[٣] |
|
|
از آن زمان كه ز دستم برفت يارِ عزيز |
كنار ديده من، همچو رودِ جيحون است |
|
|
چگونه شاد شود اندرونِ غمگينم |
به اختيار، كه از اختيار، بيرون است |
|
معشوقا! از آن هنگام كه از ديده دلم غايب گشتى، از دورىات بسيار گريستم! كه:
٦٩١
«وَلأبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكاءَ الفاقِدين»
[٤]: (و بىگمان بسانِ گريستن [عزيز] از دست دادگان بر تو خواهم گريست.- چگونه مى تواند عاشق دلباخته اى چون من كه معشوق خود را از.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١، ص ٣٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٤، ص ٢٢٣.
[٤] - اقبال الاعمال: ص ٧٠٨.