جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٨ - غزل ٦٩ در اين زمانه، رفيقى كه خالى از خل است
نشاط و شوق و خوشى [و يا: گريه شديد] به درگاه توست ... و [آنان كه] قلبهايشان به محبّت و دوستى تو آويخته، دلهايشان از بيم و هراس تو [از جاى خود] كنده شده. اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى، و انوار روى و اسماء و صفاتش بر قلوب عارفان او، نشاطآور و شوق انگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آمال دوستان! از تو دوستى خود و محبّت هركس را كه دوستش دارى و دوستى هر عملى را كه مرا به قُرب و نزديكىات واصل سازد، خواستارم، و اينكه خود را درنظرم محبوبتر از هرآنچه جز توست قرار دهى، و اينكه دوست داشتنم را به تو راهنما و راهبر به مقام رضا و خشنودىات گردانى.- به گفته خواجه در جايى:
|
خيز تا از دَرِ ميخانه گشادى طلبيم |
بر دَرِ دوست نشينيم و مرادى طلبيم |
|
|
زادِ راهِ حرمِ دوست نداريم مگر |
به گدايى ز دَرِ ميكده زادى طلبيم |
|
|
چون غمت را نتوان يافت مگر در دلِ شاد |
به اميد غمِ تو خاطرِ شادى طلبيم[١] |
|
لذا مى گويد:
|
به هيچ دَوْر نخواهند يافت هشيارش |
چنين كه حافظ ما، مستِ باده ازَل است |
|
محبوبا! در ازل خواجه خويش را به مشاهدهات چنان مست جمال خود نمودى كه تا ابد نيز كسى نمى تواند هشيارش ببيند؛ كه: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى، شَهِدْنا. أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ: إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ»[٢]: (و ايشان را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟! گفتند: بله، گواهى مى دهيم. [تا مبادا] در روز قيامت بگويند: همانا ما از اين غافل بوديم.- نيز امام صادق ٧ فرمود:
٥٨٢
«ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ فى قُلُوبِهِمْ، وَنَسُوا الْمَوْقِفَ، وَسَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً. وَلَوْلا ذلِكَ، لَمْ يَدْرِ أحَدٌ مَنْ خالِقُهُ وَلا مَنْ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٥، ص ٣٠٠.
[٢] - اعراف: ١٧٢- ١٧٣.