جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٦ - غزل ٦٧ حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
بى آغاز بودنش به معبوديّت [و خدايى خويش] متكبّر و سربلند بوده ... خداوندى كه در افق و كرانه بالا و دور دست، و سرافرازى بلند پايه، و سلطنت والا به نور خويش از [ديد] مخلوقاتش نهان بوده است و بر هر چيزى برتر، و به هر چيزى نزديك است، پس براى مخلوقات خويش متجلّى و آشكار گشته بىآنكه [با چشم سر] ديده شود، با آنكه در تماشاگاه و چشم انداز بلند قرار دارد. پس دوستدار آن شد كه به يگانگى و تنهايى مختصّ شود؛ زيرا با نور خويش پنهان و محجوب گشته، و در بلندپايگى خويش اوج گرفته، و از مخلوقاتش نهان و مستور گرديده است.)
|
افشاىِ رازِ خلوتيان خواست كرد شمع |
شكر خدا! كه سِرِّ دلش، در زبان گرفت |
|
شمع با شعله و زبانه كشيدن و روشنايىاش مى خواست پرده از كار اهل خلوت بردارد كه آنان در چه كارند، ولى اين عملش سبب سوختن و نابودى خويش گرديد.
كنايه از اينكه: هر عاشقى را كه شناسايى حضرت معشوق دادند و آتش محبّتش را در دل برافروختند و او از راز نهان و سرّ درونىاش پرده برداشت و آن را براى غيراهلش بازگو نمود، به نابودى خود اقدام كرده. از اين رو سالك بايد زبان خود را از مشاهدات معنويش نگاه دارد؛ كه:
٥٤٩
«إحْفَظْ أمْرَكَ، وَلا تُنْكِحْ خاطِباً سِرَّكَ.»
[١]: (كار خويش را [از دسترس] نگاهدار، و با هركس كه خواستگار [و خواهان افشاى] رازت باشد، پيوند برقرار مكن.- نيز:
٥٥٠
«مَنْ أفْشى سِرّاً اسْتُودِعَهُ، فَقَدْ خانَ.»
[٢]: (هركس رازى را كه نزد او به وديعه نهاده شده، فاش نمايد، بى گمان خيانت نموده.- همچنين:
٥٥١
«لايَسْلَمُ مَنْ أذاعَ سِرَّهُ.»
[٣]: (كسى كه راز خويش را فاش مى سازد، هرگز سالم نمى ماند.) و گفته اند كه: «زبانِ سرخ، سَرِ سبز مى دهد بر باد» و نيز گفتهاند:.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٩.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٩.