جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٥ - غزل ٦٧ حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
خواجه در اين غزل با بيانات عاشقانه، در مقام توصيف و تمجيد حضرت محبوب و اظهار اشتياق به ديدار او بوده و مى گويد:
|
حُسنت به اتّفاقِ ملاحت، جهان گرفت |
آرى، به اتّفاق، جهان مى توان گرفت |
|
آرى، آنچه در جهان خلقت مادّى و مجرّد پديدار آمده، همه و همه به اسماء و صفات جمالّيه و جلاليّه حضرت دوست پيدايش يافته. خواجه هم مى گويد: عالم، پرتوى از تجلّيات جماليّه و جلاليّه توست كه آشكار كننده گوشه اى از حسن و ملاحتت مى باشد، پس سراسر عالم وجود را از خود خالى نگذاشته اى و به همه ذرّات آن فرمانروايى مى كنى؛ كه:
٥٤٧
«أسْألُكَ بِنُورِكَ الْقَديمِ وَأسْمآئِكَ الَّتى كَوَّنْتَ بِها كُلَّ شَىْ ءٍ.»
[١]: (از تو درخواست مى نمايم به نور قديمت، و اسماء و نامهايى كه بدان همه اشياء را پديد آورى.- نيز:
٥٤٨
«ألْحَمْدُللَّهِ الَّذى كانَ فى أَوّلِيَّتِهِ وَحْدانِيّاً، وَفى أزَلِيَّتِهِ مُتَعَظِّماً بِالإلهِيَّةِ ... ألْمُحْتَجِبُ بِنُورِهِ دُونَ خَلْقِهِ فِى الْافُقِ الطّامِح وَالعِزِّ الشّامِخِ وَالْمُلْكِ الباذِخِ. فَوْقَ كُلِّ شَى ءٍ عَلا، وَمِنْ كُلِّ شَىْ ءٍ دَنا؛ فَتَجلّى لِخَلْقِهِ مِنْ غَيْرِ أنْ يَكُونَ يُرى، وَهُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأعْلى، فَأحَبَّ الْإخْتِصاصَ بِالتَّوْحيدِ، إذِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ، وَسَما فى عُلُوِّهِ، وَاسْتَتَرَ عَنْ خَلْقِهِ.»
[٢]: (سپاس خداوندى را كه در سرآغاز و نخستين بودنش يكّه و تنها [ى بىهمتا]، و در ديرينه و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٥٩٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٨٧، روايت ١٩.