جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٨ - غزل ١٠١ كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست
بِحَمْدِهِ، وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»[١]: (هيچ چيز نيست مگر آنكه با حمد و سپاس به تسبيح او مشغول است، وليكن شما تسبيح آنها را در نمى يابيد.- نيز: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً»[٢]: (و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، خواسته و ناخواسته تنها براى خدا سجده و كرنش مى نمايند.- همچنين: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ.»[٣]: (و تمام آنچه در آسمانها و زمين است تنها در برابر خداوند سجده مى نمايند.)
|
اى چنگ فرو برده به خونِ دلِ حافظ! |
فكرت مگر از غيرتِ قرآن خدا نيست |
|
اين بيت هم سخنى است عاشقانه، بخواهد بگويد: اى محبوبى كه به كشتن و فناى عاشقى چون من همّت گماشتهاى! مگر نمى دانى خواجهات كلام تو را در حفظ دارد. در واقع با اين بيان تمنّاى فناى خود را مى كند تا بتواند همواره به ديدارش نايل گردد.
و ممكن است خطاب خواجه به زاهد و بدگويان باشد بخواهد بگويد: اى كسى كه دستت را به خون دل من فرو برده و به نابودىام كمر بستهاى! مگر نمى دانى كه تمامى آيات قرآن را سينهام در بر دارد؟!.
[١] - اسراء: ٤٤.
[٢] - رعد: ١٥.
[٣] - نحل: ٤٩.