جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٦ - غزل ١٠١ كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست
سرشت شيعيانشان در مرتبه اى پائين تر از آنان است؛ كه:
٧٧٢
«إنَّ اللّهَ خَلَقَنا مِنْ طِينةِ عِلّيّين، وَخَلَقَ شيعتنا مِنْ طينَةٍ أسْفَلَ مِنْ ذلِكَ ...»
[١]: (براستى كه خداوند ما را از خمير مايه و نهادِ علّيّين خلق فرمود، و شيعيان و پيروانمان را از خميرمايه و سرشتى پايين تر و پست تر از آن ...).
ايشان در هيچ مرحله از مراحل خلقت مادّى محجوب به حجاب عالم طبيعت نشده اند و مقام سلام را دارا بودهاند؛ كه:
٧٧٣
«سَلامٌ عَلى آلِ يس، ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ المُبينُ.»
[٢]: (سلام بر خاندان يس [آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين]، اين همان فضل و بزرگى آشكار است.).
و ممكن است بخواهد بگويد: سالك عاشق به هر منزلتى كه برسد، نبايد از خود دم زند؛ زيرا بنده را جز خاكسارى و عبوديّت در پيشگاه حضرت محبوب شايسته نيست، چنانكه حضرت زين العابدين ٧ با داشتن مقامات و منزلتهاى والاى معنوى، در هنگام حجّ و عمره، شبانه روز در كنار كعبه به نماز اشتغال داشته و در سجدههاى طولانى اين ذكر را زياد مى فرموده كه:
٧٧٤
«عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ، فَلْيَحْسُنِ الْعَفوُ مِنْ عِنْدِكَ»
[٣]: (گناه از بندهات بزرگ است، پس عفو و گذشت از جانب تو نيكو مى باشد.)
|
عاشق چه كندگر نخورد تيرِ ملامت |
با هيچ دلاور، سپرِ تيرِ قضا نيست |
|
آرى، سرنوشت عشق را با ملامت در آميختهاند، نه عالم طبيعت آن را مىپسندد، و نه عقل، و نه زاهد و دوستان آلوده و فرو رفته در عالم مادّيت. و قضاى الهى هم بر آن جارى گشته كه عاشق همواره بايد به ملامت مبتلا باشد و بر آن صبر.
[١] - بصائر الدرجات، ص ٣٨، از روايت ١٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ٩٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٩.