جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤١ - غزل ١٠٠ روشن از پرتو رويت، نظرى نيست كه نيست
محبوبا! از آن زمان كه بر من منّت نهادى و به اشك ديدگانم كه براى ديدارت فرو ريختم مرا پذيرفتى و به بندگى خود قبولم نمودى، تمامى عالم فرمانبردار من شدهاند[١]؛ كه:
٧٥٨
«ما عَرَفَنى عَبْدٌ إلّاخَشَعَ لى، ومَا خَشَعَ لى عَبْدٌ إلّاخَشَعَ لَهُ كُلُّ شَى ءٍ.»
[٢]: (هيچ بنده اى مرا نشناخت، جز اينكه در برابرم خشوع و فروتنى نمود، و هر بنده اى برايم خشوع و فروتنى نمود، همه اشياء براى او خشوع و فروتنى مى نمايند.- نيز:
٧٥٩
«مَنْ عَبَدَ اللّهُ، عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَى ءٍ.»
[٣]: (هركس خدا را بپرستد، خدا تمام اشياء را بنده او قرار مى دهد.- به گفته خواجه در جايى:
|
آن كس كه بدست جام دارد |
سلطانىِ جَمْ مدام دارد |
|
|
بيرون ز لبِ تو ساقيا! نيست |
در دور كسى كه كام دارد[٤] |
|
|
از وجود اين قدرم نام و نشان هست كه هست |
ورنه از ضعف در آنجا اثرى نيست كه نيست |
|
اى دوست! من در برابر تو از هستى خود جز نام و نشان خبرى ندرام، زيرا كسى كه نيستى و فقر ذاتى خود را مشاهده و وجود بىنهايتت در نظرش جلوه گر گشته، ديگر از خود نمى تواند خبرى داشته باشد. كنايه از اينكه: پس از مشاهده گذشته به حقيقت معناىِ «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[٥]: (اى مردم! همه شما فقيران و نيازمندان درگاه خداوند هستيد و تنها خداست كه بىنياز ستوده مىباشد.) دست يافتم، بيش از اينم براى پى بردن به اين امر در هجرانم مگذار. به گفته خواجه در جايى:.
[١] - معناى فوق بر اساس اين است كه كلمه« او» در مصرع دوّم به آب چشم اشاره داشته باشد، و معنى دوم بنابر اين است كه« او» دوّم، به محبوب اشاره باشد.
[٢] - وافى، ج ٣، باب مواعظ اللّه سبحانه، ص ٤٠.
[٣] - تنبيه الخواطر و نزهة النواظر[ معروف به مجموعه ورّام]، جزء ٢، ص ١٠٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٤، ص ١١٨.
[٥] - فاطر: ١٥.