جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٩ - غزل ٩٨ هر آن خجسته نظر، كز پى سعادت رفت
كشانم راهنمايى نمودهاند، معرفت و كلام حقّ را بياموزيد، زيرا از فيض بركات آنان كه به رُوح القُدُس راه دارند، اين سعادت به من عنايت شده؛ و يا اينكه بياييد و نكتههاى سعادتمندى و شناسايى حضرت دوست را كه روح القدس به زبان من جارى ساخته، بشنويد و به عمل آريد تا زندگى تازه به شما عنايت شود. در جايى ديگر نيز مى گويد:
|
سالها دل طلبِ جام جَمْ از ما مى كرد |
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مى كرد |
|
|
گوهرى كز صدفِ كَون و مكان بيرون بود |
طلب از گمشدگانِ لبِ دريا مى كرد |
|
|
بيدلى در همه احوال خدا با او بود |
او نمى ديدش و از دور خدايا! مىكرد |
|
|
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد |
دگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد[١] |
|
|
مَجُو زِ طالعِ مولودِ من بجز رندى |
كه اين معامله با كَوكَبِ وِلادت رفت |
|
رسم و راه من، رندى و چشم پوشيدن از غير محبوب است، بلكه غير او را نديدن و گفتنِ
٩٣٦
«أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ، حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟!»
[٢]: (آيا براى غير تو آن چنان ظهورى است كه براى تو نيست تا آن آشكار كننده تو باشد؟! چه هنگام غايب بوده اى تا محتاج آن باشى كه راهنمايى بر تو رهنمون شود.) مىباشد آن را با طالعِ ولادت با خود داشتم، ولى تعلّقات عالم طبيعت سبب شد كه به فراموشىاش بسپارم؛ حال كه بدان راه يافتهام، بر آن خواهم بود، و با آن نيز خواهم رفت و غير از اين رويّه را اختيار نخواهم كرد؛ كه:
٧٤٢
«أللّهُمَّ! إنّى أسألُكَ إيْماناً لا أجَلَ لَهُ دُوْنَ لِقآئِكَ، أحْيِنى ما أحْيَيْتَنى عَلَيْهِ، وَتَوَفَّنى إذا تَوَفَّيْتَنى [عَلَيْهِ]، وَابْعَثْنى إذا بَعَثْتَنى عَلَيِه.»
[٣]: (خداوند! همانا از تو درخواست مى نمايم ايمانى را كه سر آمدى جز.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٥، ص ١٧١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٥.