جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢١ - غزل ٩٨ هر آن خجسته نظر، كز پى سعادت رفت
|
كمال دلبرى و حُسن، در نظر بازى است |
به جلوه نظر از مادرانِ دوران باش |
|
|
خموش حافظ! و از جورِ يار ناله مكن |
تو را كه گفت كه بر روى خوب، حيران باش؟![١] |
|
پس از اينم:
|
مگر به معجزه كوشد طبيبِ عيسى دَمْ |
چرا كه كارِ من خسته، از عيادت رفت |
|
فراق غم عشقم، جز به اعجاز و خرق عادت طبيب عيسى دم (استاد) چاره نخواهد شد «چرا كه كار من خسته از عيادت رفت» و محتمل است مراد از «طبيب عيسى دم»، حضرت معشوق باشد و بخواهد بگويد:
٧٤٣
«رُؤْيَتُكَ حاجَتى، وَجِوارُكَ طَلِبَتى، وَقُرْبُكَ غايَةُ سُؤْلى، ... وَعِنْدَكَ دَوآءُ عِلَّتى، وَشِفاءُ غُلَّتى، وَبَرْدُ لَوْعَتى، وَكَشْفُ كُرْبَتى؛ فَكُنْ أنيسى فى وَحْشَتى .. وَلا تَقْطَعْنى عَنْكَ، وَلا تُبْعِدنى مِنْكَ. يا نَعيمى وَجَنَّتى! وَيا دُنياىَ وَآخِرَتى!»
[٢]: (ديدارت تنها حاجتم و جوارت خواستهام، و نزديكى و قربت نهايت خواهشم مى باشد ... و داروى بيمارىام، و بهبودى سوز و تشنگى درونم، و خنكى آتش باطنىام، و بر طرف شدن ناراحتى سختم تنها در نزد توست؛ پس در تنهايىام انيس و يار من باش ... و مرا از خود جدا مفرما، و از درگاهت دور منما. اى نعمت و خوشى و بهشت من! واى دنيا و آخرت من!).
و ممكن است مقصود از بيت اين باشد كه: محبوبا! فنايم عنايت فرمودهاى، و به نيستىام رهنمون گشتهاى، ديگر پس از اين شهود، كار من خسته از عيادت رفته، كمال بعد از آن را نيز از تو مى خواهم، كه به معجزه و يا عنايت خاصّ بايد حاصل شود. البّته اين معنى با معناى اوّلى كه در بيت گذشته شد، مناسب است. و گويا.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٧، ص ٢٥١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٨٤.