جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥ - غزل ٦٢ بنال بلبل! اگر با منت سر يارى است
|
گفتمش: در عين وصل اين ناله و فريادچيست؟ |
گفت: ما را جلوه معشوق در اين كار داشت |
|
|
يار اگر ننشست با ما، نيست جاىِ اعتراض |
پادشاهِ كامران بود از گدايان عار داشت |
|
|
درنمى گيرد نياز و عجزِ ما با حُسنِ دوست |
خرّم آن كز نازنينان، بختِ برخوردار داشت![١] |
|
|
در آن چمن، كه نسيمى وزد ز طُرّه دوست |
چه جاى دم زدنِ نافههاىِ تاتارى است |
|
در چمنزار مظاهر، كه دوست از لابلاى كثرات و ملكوتشان جلوه نمايد و عطر زُلف او به مشام جان عاشق رسد، ديگر سخن از نافههاى تاتارى به ميان آوردن غلط است؛ زيرا كه آن، خود مظهرى از مظاهر اوست و از خود چيزى ندارد؛ كه:
٤٩١
«تَرَدُّدىِ فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَأجْمِعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى إلَيْكَ. كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟! أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مالَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟! وَمتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ إلَيْكَ؟»
[٢]: (بارالها! سرگشتگى و توجّهام در آثار و موجودات موجب دورى ديدارت مى گردد، پس با خدمت و بندگى اى كه مرا به تو واصل سازد [تمام وجود و توجّه] من را به خويش متمركز گردان. با چيزى كه در وجود خويش نيازمند توست، چگونه مى توان بر تو رهنمون شد؟! آيا براى غير تو آن چنان ظهورى است كه براى تو نيست، تا آن آشكار كننده تو باشد؟! چه هنگام غايب بوده اى تا محتاج آن باشى كه راهنمايى بر تو رهنمون شود؟ و كى دور بودهاى، تا آثار و مظاهر به تو واصل سازد؟).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٠، ص ٩٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.