جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٥ - غزل ٨٥ چه لطف بود كه ناگاه، رشحه قلمت
گذشته بهرهمند ساز؛ زيرا «كه جانِ عاشقِ دل خسته زنده شده به دمت» الهى! كه همواره انست با محبوب برقرار باد؛ كه:
٦٨٤
«أللّهُمَّ! فَارْفَعهُ بِما كَدَحَ فيكَ، إلَى الدَّرَجَة العُلْيا مِنْ جَنَّتِكَ»
[١]: (خداوندا! پس او [رسول اكرم ٦] را به خاطر رنجها و زحمتها و كوششهايى كه در [راه] تو نمود، به مرتبه بلند از بهشت بالابر.)
|
كمينگه است و تو خوش، تيز مى روى حافظ! |
مكن كه گَرْد بر آيد ز شَهْ رَهِ عدمت |
|
حافظا! سير تو در شاهراه عدم و نيستى و قناى خود است، و به خوبى آن را مىپيمايى، مبادا عملى انجام دهى كه رازت آشكار برنا اهلان گردد، و غبارى از رفتار باطنىات هويدا گردد، و نگذارند به راه خود ادامه دهى؛ كه:
٦٨٥
«ألْمَرْءُ أحْفَظُ لِسِرّهِ»
[٢]: (هركس راز خويش را بهتر حفظ مى نمايد.- يا:
٦٨٦
«صَدْرُ الْعاقِلِ صُندُوقُ سِرّهِ»
[٣]:
(سينه عاقل گنجينه راز اوست.- نيز:
٦٨٧
«لا يَسْلَمُ مَنْ أذاعَ سِرَّهُ»
[٤]: (هركس كه راز خويش را فاش مى نمايد سالم نمى ماند.).
و به گفته خواجه در جايى:
|
دانى كه چنگ و عود چه تقدير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده كه تكفير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عشّاق مى برند |
عيبِ جوان و سرزنشِ پير مى كنند |
|
|
گويند: رمزِ عشق، مگوييد و مشنويد |
مشكل حكايتى است كه تقدير مى كنند |
|
|
مِىْ خور كه شيخ وحافظ مفتىّ ومحتسب |
چون نيك بنگرى، همه تزوير مى كنند[٥] |
|
[١] - صحيفه سجاديه، دعاى دوم در صلوات بر محمد و آلش :.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.