جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٤ - غزل ٨٥ چه لطف بود كه ناگاه، رشحه قلمت
از اوصيائش- :- باشد، كه در اثر ظرافت روحى با حضرت محبوب انسى دايمى دارند. بخواهد بگويد: اينان- :- براى برگزيدگان از امّت خود، هر زمان به رسم هديه از جمال و كمال او پيامها دارند، تا آنان نيز بتوانند انس و الفتى با وى برقرار كنند، و غافل از يادش نباشند، ولى شيطان چون با آنان عناد و دشمنى دارد نمى گذارد، (تا به مقام مخلَصيّت- به فتح لام- نايل نگشتهاند) همواره بر انس با حضرتش برقرار باشند؛ كه: «قالَ: فَبِعِزَّتِكَ، لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (عرض كرد: پس به عزّت و سرافرازىات سوگند، بى گمان همه آنها جز بندگان مخلص و پاك [به تمام وجود] تو را گمراه خواهم نمود.- نيز: «قالَ: فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ، وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ»[٢]: (عرض كرد: پس بخاطر اينكه مرا گمراه نمودى، براى [بستن راه] آنان بر راه راست تو خواهم نشست، سپس از پيشاپيش و جلو و عقب و از راست و چپ آنان به سوى ايشان آمده [و حمله مى كنم] و بيشتر ايشان را سپاسگزار نخواهى يافت.)؛ لذا مى گويد:
|
دلم مقيم در توست، حرمتش مىدار |
به شكر آنكه خدا داشته است محترمت |
|
|
هميشه وقتِ تواى عيسى صبا! خوش باد! |
كه جانِ عاشقِ دل خسته، زنده شد به دمت |
|
اى آن كه (رسول اللّه- ٦- و يا اوصيائش- :-)، نفحات قدسى و عنايات و پيام حضرت دوست را به بندگان و جان خستگان مىرسانى، و با نفس عيسوى خود آنان را زنده مى كنى! به شكرانه اين كه همواره در مقام قرب و مشاهده او مى بايستى، مرا از عناياتى كه حضرتش به تو نموده، بيش از.
[١] - ص: ٨٢ و ٨٣.
[٢] - اعراف: ١٦ و ١٧.