جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٢ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
|
گفتم: اى بخت! بخسبيدى و خورشيد دميد |
گفت: با اين همه از سابقه نوميد مشو |
|
|
تكيه بر اختر شبگرد مكن، كاين عيّار |
تاج كاووس ربُود و كَمَرِ كيخسرو |
|
|
هر كه در مزرع دل، تخم وفا سبز نكرد |
زرد رويى كِشد از حاصِل خود، گاهِ دُرو[١] |
|
زيرا:
|
از دل و جان، شَرَفِ صُحبت جانان غرض است |
همه آن است وگرنه، دل و جان اين همه نيست |
|
حضرت محبوب، دل و جان به بشر عنايت نموده، تا به وسيله آن، با بندگى خالصانه به مقام قربش راه يابد و با او انس گيرد؛ وگرنه اين دو را بدون مصاحبت حضرت حق ارزشى نيست كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[٢]: (و جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه مرا بپرستند.- يا: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ»[٣]: (و ما آسمان و زمين و تمام آنچه كه ميان آن دو وجود دارد را، از روى بازى و بىهدف نيافريديم.- نيز: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ»[٤]: (و ما آسمانها و زمين و تمام آنچه كه ميان آن دو وجود دارد را جز به حقّ نيافريديم.) و همچنين: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً، وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»[٥]: (پس آيا چنين مى پنداريد كه شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى ما بازگردانده نمى شويد؟!.).
و به گفته خواجه در جايى:
|
مرغ دلم طايرى است، قدسى عرش آشيان |
از قفس تن ملول، سير شده از جهان |
|
|
از در اين خاكدان، چون بپرد مرغ ما |
باز نشيمن كند، بر سرِ آن آشيان |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠١، ص ٣٦٢.
[٢] - ذاريات: ٥٦.
[٣] - انبياء: ١٦.
[٤] - دخان: ٣٨.
[٥] - مومنون: ١١٥.