جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٤ - غزل ٧٤ صبا! اگر گذرى افتدت به كشور دوست
خواجه در اين غزل در مقام اظهار اشتياق به محبوب و تمنّاى ديدار او بوده، مىگويد:
|
صبا! اگر گذرى افتدت به كشورِ دوست |
بيار نفحه اى از گيسوىِ مُعَنْبَرِ دوست |
|
اى آنان كه در اثر لطافت روحى به كوى دوست راه يافتهايد (انبياء و اولياء :)! چنانكه او را با كثرات، بى آنكه نظر به مظهريتشان داشته باشيد، مشاهده كرديد، نسيم و نفحه اى از آن را هم براى خواجهاش به ارمغان بياوريد تا من هم با راهنمايىهاى شما به بويى از آن ديدار مشام جان خود را معطّر سازم. به گفته خواجه در جايى:
|
الا! اى طوطىِ گوياىِ اسرار! |
مبادا خالىات شكَّر ز منقار |
|
|
به روى ما زن از ساغر، گلابى |
كه خواب آلودهايم، اى بخت بيدار![١] |
|
و ممكن است مراد خواجه از «صبا» نفحات الهى باشد. بخواهد بگويد:
|
اى بادِ مشكبو! بگذر سوىِ آن نگار |
بگشا گِرِهْ ز زلفش و بويى به من بيار |
|
|
با او بگو: كه اى مَهِ نامهربانِ من! |
باز آ كه عاشقان تو مردند از انتظار |
|
|
كردى به روزگار، فراموش بنده را |
زنهار! عهدِ يارِ وفادار ياد آر[٢] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٨، ص ٢٢٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٩، ص ٢٢٦.