جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٣ - غزل ٧١ روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
لذا مى گويد:
|
فريادِ حافظ اين همه آخر به هرزه نيست |
هم قصّه اى غريب و حديثى عجيب هست |
|
از ديدار دوست محروم گشتهام، و علّتش هم خودم مى باشم كه درد عشق در من قوى نگشته. فريادم براى آن است كه چرا چنين بايدم بود؟.
و ممكن است خطاب خواجه به زاهد و بدگويانش باشد، بخواهد بگويد: اين همه مرا در عشق ورزىام به محبوب ملامت مكنيد. من چيزهايى دانستهام كه شما از آن خبر نداريد. مگر كلام الهى را نخوانده ايد كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟! أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ. أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[١]: (بزودى نشانههاى آشكار خود را در آفاق و نواحى [جهان] و در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد، تا برايشان روشن گردد كه همانا تنها حق اوست. آيا براى [حقّ بودن] پروردگارت همين بس نيست كه بر هر چيزى مشهود است؟! آگاه باش كه آنان از ملاقات پروردگارشان در شكّ و دو دلى هستند، هان! بى گمان او به هر چيز احاطه دارد.- همچنين توجه به كلام سيّدالشّهداء ٧ ننموده ايد كه:
٧٤٧
«وَأنْتَ الَّذى لا إله غَيْرُكَ، تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَكَ شَىْ ءٌ، وأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْ ءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْ ءٍ، وَأنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْ ءٍ.»
[٢]: (و تويى كه معبودى جز تو نيست خود را به همه اشياء شناساندى، پس هيچ چيز به تو جاهل نيست، و تويى كه خويش را در همه چيز به من شناساندى، پس تو را آشكار و هويدا در هر چيز ديدم، و تويى آشكار و پيدا براى هر چيز.) پس «فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست»، براى مشاهده و پى بردن به كسى است كه با عالم و محيط به آن است، و هستىِ.
[١] - فصّلت: ٥٣- ٥٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.