جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٤ - غزل ٥٤٧ بلبل ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوى
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً، قالَ لِأَهْلِهِ: امْكُثُوا، إِنِّي آنَسْتُ ناراً، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ، لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ. فَلَمَّا أَتاها، نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ، أَنْ يا مُوسى! إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[١]: (پس هنگامى كه موسى [٧] مدّت [ى كه با حضرت شعيب ٧ قرار گذاشته بود] را به پايان رسانيد، با اهل خود روانه شد، آتشى از سوى كوه طُور مشاهده نمود، به اهل خود فرمود: درنگ كنيد، كه همانا من آتشى ديدم. اميد آنكه از آن خبر يا آتش گيرانه اى براى شما بياورم، باشد كه [به وسيله آن] آتش روشن نماييد. پس هنگامى كه به آنجا آمد، از جانب راست وادى، در سرزمين مبارك و خجسته، از درخت ندا شد كه: اى موسى! بدرستى كه منم خداوند، پروردگار عالميان.) در جايى در تقاضاى اين مشهود مى گويد:
|
اى نسيمِ سحر! آرامگه يار كجاست؟ |
منزل آن مَهِ عاشق كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
|
شبِ تار است و رهِ وادى ايمن در پيش |
آتشِ طور كجا؟ وعده ديدار كجاست؟ |
|
|
عاشقِ خسته ز درد غم هجران تو سوخت |
خود نپرسى تو كه آن عاشق غمخوار كجاست[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
بى تواى سروِ روان! با گل وگلشن چه كنم؟ |
زلفِ سنبل چه كشم؟ عارضِ سوسن چه كنم؟ |
|
|
مددى گر به چراغى نكند آتشِطور |
چاره تيره شب وادى ايمن چه كنم؟[٣] |
|
و در جايى به خود مژده رسيدن به همين مشاهده را داده و مى گويد:
|
مژده اى دل! كه مسيحا نَفَسى مى آيد |
كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى آيد |
|
[١] - قصص: ٢٩ و ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٤، ص ٢٩٣.