جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٥٧٢ سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
بترس از خطر گمراهى.» به گفته خواجه در جايى:
|
حافظ! از دست مده صحبتِ آن كشتىِ نوح |
ورنه طوفانِ حوادث، ببرد بنيادت[١] |
|
و در جايى مى گويد:
|
كيميايى است عجب بندگىِ پيرِ مغان |
خاك او گشتم و چندين درجاتم دادند |
|
|
همّتِ پير مغان و نَفَس رندان بود |
كه ز بندِ غمِ ايّام نجاتم دادند[٢] |
|
و نيز مى گويد:
|
به كوى عشق مِنْه بىدليل راه، قَدَم |
كه گم شد آن كه در اين رَهْ، به رهبرى نرسيد[٣] |
|
حال كه فرموده محبوب چنين است:
|
سَرِ ما و دَرِ ميخانه كه طَرْفِ بامَش |
به فلك بَرْ شده ديوارِ بدين كوتاهى |
|
سَرِ ما به پيشگاه آستانه رسول اللَّه ٦ و يا على و اولادش : كه ميخانه و محل تجلّى پروردگارند و در عين حال كه «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»[٤]: (من بشرى همانند شمايم.) مىگويند، مقام «يُوحى إِلَيَّ»[٥]: (به من وحى مى شود.- رابطه نورى و ولايتى را هم دائماً دارند.
و ممكن است مراد از ميخانه استاد كامل باشد. چنانكه در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٢، ص ٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠١، ص ١٦٩.
[٤] ( ٤- ٥). كهف: ١١٠.
[٥] ( ٤- ٥). كهف: ١١٠.