جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٩ - غزل ٥٧٢ سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
گردانم كه هرگز فقير نمى شوى، من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز چنان مىگردانم كه هرچه بخواهى موجود شود.) اينان اين منصب را از پى بردن به فقر ذاتى خود و مخلَص (به فتح لام) شدنشان به دست آوردهاند؛ لذا مى گويد:
|
اگرت سلطنت، فقر ببخشنداى دل! |
كمترين مُلكِ تو از ماه بود تا ماهى |
|
و مى فرمود: تو هم اى خواجه! اگر مقام «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ»[١]: (اى مردم! همه شما نيازمندان به درگاه خداوند هستيد.) مشهودت گردد، و مزيّن به فناء مطلقه در مقابل حضرت دوست گردى، و از غناى «وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[٢]: (و تنها خداوند بىنياز ستوده است.) جامى دهندت، «كمترين مُلك تو از ماه بود تا ماهى» چنانكه حديث قدسى گذشته به اين معنى اشاره مى كند و به گفته خواجه در جايى:
|
گرچه ما بندگانِ پادشهيم |
پادشاهانِ مُلكِ صبحگهيم |
|
|
گنج، در آستين و كيسهْ، تُهى |
جامِ گيتىْ نما و خاكِ رهيم |
|
|
هوشيارِ حضور و مستِ غرور |
بحرِ توحيد و غرقه گنهيم |
|
|
شاهدِ بَخْت چون كرشمه كند |
ماش آئينه رُخِ چو مَهْايم[٣] |
|
|
قطع اين مرحله بىهمرهىِ خِضْر مكن |
ظلمات است؛ بترس از خطرِ گمراهى |
|
و مى فرمود: اى خواجه! اين مرحله و رسيدن به كمال فقر ذاتى، را، خودبه خود نمىتوان نمود. استادى بينا و طبيبى حاذق لازم است، تا چند صباحى او را همراهى كنى، تا راهنمايت گردد و از خطرات و ظلمات برهاندت. «ظلمات است،.
[١] - فاطر: ١٥.
[٢] - فاطر: ١٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٤، ص ٣١٩.