جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥١٤
سازد؟!) پس اى خواجه! بيا و از توجّه استقلالى به مظاهر بگذر، كه اينها مجازى و اعتبارى بيش نيستند. اينان راهنماى به گنجينه ملكوت خودند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ»[١]: (و هيچ چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست.- نيز: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»[٢]: (ملكوت هر چيزى به دست اوست.) خلاصه با اين بيان بخواهد به خود بگويد: تا توجّه استقلالى به خود و مظاهر دارى، او را مشاهده نخواهى نمود.
و ممكن است با اين بيت بخواهد تمجيد از گفتار خود نموده باشد و بگويد:
گفتار مرا بر ديگران مزيّت و برترى است به حساب آنكه همواره از حقيقت جهان هستى سخن مى گويم. در جايى مى گويد:
|
كس چو حافظ نكشيد از رُخِ انديشه نقاب |
تا سَر زُلفِ عروسانِ سُخن شانه زدند[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
نگفتى كس به شيرينى چو حافظ شعر در عالم |
اگر طوطىِّ طبعش را زلعلِ او شكر بودى[٤] |
|
لذا مى گويد:
|
چو من ماهىّ كلْك آرم به تحرير |
تو از نون وَالْقَلَمْ مى پرس تفسير |
|
كنايه از اينكه: چون ماهى قلمم در بحر بيكران توحيد قرار بگيرد و بخواهد از اسرار آن دريا چيزى به تحرير آورد، تو از خلقت عالم و ظهور مظاهر بپرس تا برايت بنويسم، و بگويم تفسيرِ «ن، وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ»[٥]: (ن، سوگند به قلم و آنچه [با آن.
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - يس: ٨٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٤، ص ١٥١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٨، ص ٤٢٩.
[٥] - قلم: ١.