جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٥
تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفته و جز به تو پناه نبردند، تويى يار و مونس ايشان آنجا كه عوالم [امكانى] ايشان را به وحشت انداخت، و تويى راهنما و راهبر ايشان آنجا كه علامتها براى ايشان آشكار گشت [معبودا!] كسى كه تو را از دست داد، چه چيزى يافت و آنكه تو را يافت چه چيزى را از دست داد؟!) به گفته خواجه در جايى:
|
جان بىجمالِ جانان، ميلِ جنان ندارد |
هركس كه اين ندارد، حقّا كه آن ندارد |
|
|
با هيچكس نشانى ز آن دلستان نديدم |
يا من خبر ندارم، يا او نشان ندارد[١] |
|
|
مگرخضرِمبارك پى درآيد |
زيمنِ همّتش اين ره سرآيد |
|
محبوبا! تنها چيزى كه بجز ديدارت مى تواند مرا آرامش در دو جهان دهد، صحبت با انبياء و اولياء : وانس باطنى با ايشان و گفتار و كردار و مقام ولايتشان مىباشد؛ كه:
«إلهى! لَيْسَ لى وَسيَلةٌ إلَيْكَ إلّاعَواطِفُ رَأْفَتِكَ، وَلا لى ذَريَعةٌ إلَيْكَ إلّاعَواطِفُ رَحْمَتِكَ وَشَفاعَةُ بنَبِيِّكَ، نَبِىِّ الرَّحْمةِ وَمُنْقِذِ الْامَّةِ مِنَ الغُمَّةِ، فَاجْعَلْهُما لى سَبَباً إلى نَيْلِ غُفْرانِكَ، وَصَيِّرْهُما لى وُصْلَةً إلَى الْفَوْزِ بِرِضْوانِكَ.»
[٢]: (معبودا! من [براى نيل] به درگاهت وسيله اى جز نوازشهاى مهر و رأفت تو ندارم. و دستاويزى جز مهربانيها و عواطف رحمت تو و شفاعت و ميانجيگرى پيامبرت، پيامبر رحمت و رهايى دهنده امّت از غم و غصّه و اندوه، ندارم، پس اين دو را براى من وسيله نيل به آمرزشت، و رسيدن به خشنودىات بگردان.).
و يا انس با استاد كامل است كه با راهنماييهاى خود، سالك را از اين دنياى پر خاطره و عالم طبيعت جدا مى سازد و توجّه به حضرت دوست مى دهد، تا آنكه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٢، ص ١٣٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.