جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٢
|
سَرِپيوند تو تنها نه دلِ حافظ راست |
كيست آن كَش سَرِپيوندتو در خاطرنيست؟[١] |
|
مرحوم استاد- رضوان اللَّه تعالى عليه- در ذيل:
|
يا رب! آن آهوىِ مشكين به خُتَن باز رسان |
وآن سَهى سَرْوِ روان را به چمن باز رسان[٢] |
|
مىفرمودند: «آهوىِ سياه» تنها در خُتَن يافت مى شود و منظور از «مشكى بودن» سياهى است كه چشم در آنجا چيزى مشاهده نمى كند. عدّه اى از اهل كمال هم بوده اند كه چون به كمال مى رسيدند، لباس سياه مى پوشيدند. اينان منتسب به «سيّد على سياه پوش» اند. اين كنايه از رسيدن به مقام «لااسمى و لا رسمى» و مقام احديّت است، كه در آنجا جز خدا ديده نمى شود. گويا در اين بيت مشاهدهاى اين گونه اى براى خواجه دست داده بوده، تمنّاى ديگر بار آن را مى نمايد و مىخواهد بگويد: نعمت از دست رفته را به من بازگردان.
|
دو تنها و دو سرگردانِ بىكس |
دو راه اندر كمين، از پيش و از پس |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! تو در معشوقى يكتايى؛ كه: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»[٣]: (اوست خداوندى كه معبودى جز او نيست.)، و من در عاشقى (سواى انبياء و اوليائت :) در زمان خود. تو مرا مى جويى و مى گويى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ»[٤]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هرگاه كه خداوند و رسول شما را براى آنچه مايه حياتتان مى باشد، بخوانند، اجابت نماييد.- نيز:
«لَوْ عَلِمَ الْمُدْبِرُونَ عَنّى كَيْفَ انْتِظارى بِهِمْ، لَماتُوا شَوْقاً إلَىَّ.»
[٥]: (اگر آنان كه به من پُشت كردهاند، مىدانستند كه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٦، ص ١٠٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٦، ص ٣٥٢.
[٣] - بقره: ٢٥٥.
[٤] - انفال: ٢٤.
[٥] -؟