جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٢ - غزل ٥٨٦ كه برد به نزد شاهان، زمن گدا پيامى؟
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را ديدار حضرت دوست حاصل شده و سپس به فراق مبتلا گشته، سخن از عظمت آن مشاهده گفته و اظهار اشتياق و تمنّاى دوباره آن ديدار را نموده، مىگويد:
|
كه بَرَد به نزد شاهان، زمنِ گدا پيامى؟ |
كه به كوىِ ميفروشان، دوهزار جم به جامى |
|
|
اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته |
به هزار بار بهتر زهزار پخته، خامى |
|
كيست تا از گداى دلباخته و فقير تهيدستى كه از پيشگاه معشوقش بهره ها برده به پادشاهان جهان پيامى برد و بگويد: جامى از شراب تجلّيات محبوب من در نزد مىفروشان (انبياء و اولياء : و اساتيد اهل كمال) به هزاران جمعيّت شما پادشاهان كه مدّت زمانى حكومت مى كنيد و در ناز و نعمت و عزّت بسر مى بريد، ارزش دارد. و اگر گمان مى كنيد ديدار حضرت دوست ايشان را تنها وعده اى است، و شما را نعمت جاه و مقام و رياست و فرمانروايى و عيش و نوش نقد است، بدانيد كه وعده نسيه آنان از نقدينه شما هزاران بار بهتر مى باشد؛ زيرا نعمت ديدار دوست چون براى آنان حاصل آيد، لحظه اى از آن بهتر از عمرى است كه شما غرق در لذائذ ظاهرى مادّى بوده و به غفلت از معشوق بسر بريد و چنانچه آن يك لحظه دوام يابد چه خواهد بود؟ كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ