جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦١ - غزل ٥٨٣ عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى
خواجه در اين بيت به بيانات بيت اوّل و دوّم و سوّم بازگشته و خود را موعظه نموده كه: شايسته همچون تويى نيست كه اسير عالم فانى و زندان عالم طبيعت گردى، بال و پر معنويى كه داده اندت بگشا؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[١]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.- نيز: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[٢]: (سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست.- در همين جهان پرواز كن و بر درخت طوبى بنشين؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»[٣]: (براى آنان كه ايمان آورده و اعمال صالح و شايسته انجام دهند، درخت طُوبى [و يا خوشحالى] و بازگشت [و يا: جاى بازگشت] نيكو خواهد بود.) بخواهد بگويد:
|
معمار وجود ار نزدى رنگِ تو از عشق |
در آبِ محبّت گِل آدم نسرشتى |
|
|
تا كى غمِ دنياى دنى؟ اى دلِ دانا! |
حيف است ز خوبى كه شود عاشقِ زشتى[٤] |
|
|
لَمَعَ الْبَرْقُ مِنَ الطُّورِ وَآنَسْتُ بِهِ |
فَلَعَلّى لَكَ آتٍ بِشِهابٍ قَبَسٍ[٥] |
|
گويا خواجه در هنگامى كه با خود سخنها داشته و اظهار اشتياق به ديدار حضرت دوست مى نموده، جرقّه اى از انوار غيبيّه تجليّات او را مشاهده كرده، به خود وعده ديدار داده مى گويد: همان طورى كه موسى ٧ آن كلمات را به همراهانش اشاره نمود؛ كه: «فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ، آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً، قالَ.
[١] - بقره: ٣١.
[٢] - روم: ٣٠.
[٣] - رعد: ٢٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٠، ص ٣٧٤.
[٥] - برق از[ سوى] طُور درخشيد و من آن را ديدم، پس اميد آنكه من شعله آتشى برگرفته و براى شما بياورم.