جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٧ - غزل ٥٧٢ سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[١]: (و اينچنين، ملكوت [و جنبه باطنى] آسمانها و زمين را به ابراهيم ٧ مى نمايانيم، تا [او به مقامات معنوى بلند نايد آمده] و از اهل يقين و باور كنندگان گردد.)؛ اينجا بود كه پس از ديدن ستاره و ماه و خورشيد و افول نمودن آنها «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٢]: (همانا من روى [و تمام وجود] را به سوى كسى نمودم كه آسمانها و زمين را نوآفرينى فرمود و من هرگز از مشركان نيستم.) فرمود.
|
با گدايان، دَرِ ميكده اى سالكِ راه! |
به ادب باش، گر از سِرِّ خدا آگاهى |
|
و مى فرمود: مبادا بندگان و فقيران (انبياء و اوصياء :- خواصّ درگاه ما را، كوچك شمارى و ادب را نسبت به آنان مراعات ننمايى، اينان برجستگان و خلفاى من مى باشند اگرت از اسرار الهى آگاهى باشد؛ كه:
٣٨٤٤
«ألْأدَبُ أفْضَلُ حَسَبٍ.»
[٣]: (ادب، برترين گوهر و نژاد مى باشد.- نيز:
٣٨٤٥
«أكْرَمُ حَسَبٍ حُسْنُ الأدَبِ.»
[٤]: (ادب نيكو، بزرگوارترين گوهر و نژاد مى باشد.) اينان همه چيز جز حضرت دوست را فراموش نمودهاند؛ كه: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[٥]: (مردانى كه تجارت و فروش آنان را از ياد خدا مشغول و سرگرم نمى كند.)؛ زيرا:
|
بر دَرِ ميكده رندانِ قلندر باشند |
كه ستانند و دهند افسرِ شاهنشاهى |
|
اينان از خودگذشتگان و از تعلّقات گسستگانى مى باشند كه در منزلت خلافت و.
[١] - انعام: ٧٥.
[٢] - انعام: ٧٩.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الادب، ص ١٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الادب، ص ١١.
[٥] - نور: ٣٧.