جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٠ - غزل ٥٦٨ ساقيا! سايه ابر است و بهار و لب جوى
|
بوىِ يكرنگى از اين قوم نيايد، برخيز |
دلقِ آلوده صوفى به مِى ناب بشوى |
|
اى خواجه! و يااى سالك! اهل دنيا، و يا زهّاد خشك در نفاق بسر مى برند و بوى يكرنگى و توحيد و يكتاپرستى از ايشان نمى آيد، از خدا دم مى زنند امّا به شرك خفىّ مبتلايند؛ كه: «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ، إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»[١]: (و بيشتر آنان به خداوند ايمان نمى آورند، مگر اينكه شرك مى ورزند.- نيز: «وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ»[٢]: (و بيشتر مردم هرچند دوستدار و مايل [به ايمان آنان] باشى، ايمان نمى آورند.- همچنين: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٣]: (پس استوار و مستقيم روى [و تمام وجود] خويش را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست اين همان دين استوار است ولى اكثر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند) بيا و با مراقبه و ذكر خالص، آثارى كه از تبعيّت ايشان در وجودت بجا مانده پاك نما. به گفته خواجه در جايى:
|
من وصلاح و سلامت؟! كس اين گمان نبرد |
كه كس به رِندِ خرابات، ظنِّ آن نبرد |
|
|
من اين مرقّعِ پشمينه بَهْرِ آن دارم |
كه زير خرقه كشم مِىْ، كس اين گمان نبرد |
|
|
مشو فريفته رنگ و بو، قَدَح دركش |
كه زنگِ غم ز دلت جز مِىِ مُغان نبرد[٤] |
|
|
سُفلْه طبع است جهان بر كَرَمش تكيه مكن |
اى جهان ديده! ثبات قَدَم از سُفله مجوى |
|
اى خواجه! و يااى سالك! اگر گاهگاى نعمتى از دنيا رسدت، مبادا بر آن تكيه.
[١] - يوسف: ١٠٦.
[٢] - يوسف: ١٠٣.
[٣] - روم: ٣٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٨، ص ٢٠١.