جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٩ - غزل ٥٥٢ جان فداى تو كه هم جانى و هم جانانى
فضيلتترين عبادت، بيدارى ديدگان به ياد خداوند سبحان است.- نيز:
٣٩١٧
«ذِكْرُ اللَّهِ جَلآءُ الصُّدُورِ وَطُمَأْنينَةُ القُلُوبِ.»
[١]: (ياد خدا، [موجب] درخشش و شفافيّت سينهها، و آرامش دلهاست.- همچنين:
٣٧٠٩
«مُداوَمَةُ الذِّكْرِ خُلْصانُ الأوْلِيآءِ.»
[٢]: (مداومت ذكر و ياد [خدا]، همدم بىآلايش اولياء مى باشد.- نيز:
٣٧١٠
«مَنْ قامَ بِشرآئِطِ العُبُودِيَّةِ اهِّلَ لِلْعِتْقِ.»
[٣]: (هركس شرايط عبوديت و بندگى را برپا دارد، براى آزاد شدن شايسته مى گردد.) بخواهد با اين بيان بگويد:
|
دلم جز مِهْرِ مَهْ رويان، طريقى برنمى گيرد |
زِ هَر دَرْ مى دهم پندش، و ليكن در نمى گيرد |
|
|
خدا رااى نصيحتگو: حديث از مطرب و مىگو |
كه نقشى در خيال ما، از اين خوشتر نمى گيرد |
|
|
چه خوش صيد دلم كردى، بنازم چشم مستت را! |
كه كس آهوىِ وحشى را، از اين خوشتر نمى گيرد |
|
|
خدا را رحمى اى مُنعِم! كه درويشِ سر كويت |
درى ديگر نمى داند، رهى ديگر نمى گيرد[٤] |
|
|
فاش كردند رقيبانِ تو، سِرِّ دل من |
چند پوشيده بماند، خبرِ پنهانى؟ |
|
دلبرا! سرّى كه در خلقت آدم ابوالبشر ٧ و من نهاده و «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٥]: (براستى كه جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.- نيز: «وَ عَلَّمَ آدَمَ
[١] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العبادة، ص ٢٢٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٤، ص ١٥٧.
[٥] - بقره: ٣٠.