ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٧١ - باب مردى كه پسرش را بعلت مقاربت با كنيز صاحب فرزند او از ارث محروم ميسازد
محروم سازم. امام فرمود: اگر صادق باشى او را از ارث محروم ساز، زيرا كه بزودى اختلال در مشاعرش عارض خواهد شد، گفت: پس [از مدينه] بازگشتم، و جعفر مرا بنزد قاضى ابو يوسف برد، و پس از تقديم احترام و دعا گفت: من جعفر پسر على ابن سرىّ هستم، و اين وصى پدر منست، پس بفرماى تا ارث پدرم را بمن تسليم كند، قاضى رو بمن كرد و گفت: در برابر اين ادّعا دفاع تو چيست؟ گفتم: آرى، اين جعفر بن علىّ بن سرىّ است، و من وصىّ علىّ بن سرىّ هستم، قاضى گفت:
پس مالش را به او تسليم كن، گفتم: ميخواهم در اين باره با تو سخن بگويم:
گفت: پس نزديك من بيا، و من چندان به او نزديك شدم كه كسى سخنم را نميشنيد، آنگاه گفتم: اين پسر با امّ ولد پدرش مقاربت كرده، و از اين جهت پدرش مرا مأمور ساخته و توصيه كرده است كه او را از شمار ورثه خارج سازم، و چيزى از ميراث به او ندهم، از اين رو در مدينه بنزد موسى بن جعفر عليهما السّلام شدم، و اين داستان را با او گفتم، و از آن حضرت كسب تكليف كردم. پس مرا فرمود: تا او را از جمع ورّاث بيرون كنم، و چيزى به او ندهم، قاضى گفت: خدا را! براستى ابو الحسن تو را چنين فرمود؟! گفتم: آرى، پس سه بار مرا قسم داد، و آنگاه گفت:
فرمان او را اجراء كن، زيرا كه قول حقّ همانست كه او گفته است، وصى گفت:
پس بعد از آن جعفر دستخوش اختلال شد، و ابو محمّد حسن بن علىّ وشّاء گفت: