ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٣٢ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
موعظه پناهگاهى براى كسى است كه آن را درنپوشد.
كسى كه با احسانش منّت نهد، آن احسان را تباه كرده است.
كسى كه خوى خود را بد كند، خويش را معذّب ميسازد، و دشمنى به او سزاوارتر است.
داورى بگمان در باره كسى كه مورد وثوق تو بوده عادلانه نيست.
شرح: «يعنى هر گاه به دوستى و امانت و ديانت كسى اطمينان پيدا كردى، پس بصرف گمان و پندار از وى مگرد و تا علم بزوال آن صفات از او براى تو حاصل نگشته است، در حقّ او داورى مكن كه اين خود دور از عدالت است».
چه زشت است سركشى بهنگام پيروزى و بيتابى در برابر پيشامد ناگوار و دشوار، و سنگدلى نسبت به همسايه، و مخالفت با دوست بويژه در سفر، و تخلّف از قسم از صاحب مروّت، و خيانت و پيمانشكنى از سلطان! كفران نعمت حماقت است، و همنشينى احمق شوم است.
نسبت بكسى كه حق تو را بشناسد حقشناس باش، چه شريف باشد و چه دون.
كسى كه روش اعتدال در كارها را واگذارد، ناگزير از حقّ منحرف مىشود، كسى كه از حقّ تجاوز كند راه فلاح بر او تنگ مىآيد.
بسا مبتلا به بيمارى مزمن كه جان بدر برد، و تندرستى كه از پا درآيد.
|
شخصى همه شب بر سر بيمار گريست |
چون صبح شد او بمرد و بيمار بزيست |
|
بسا كه نوميدى كاميابى ببار آورد، و بسا كه اميدوارى موجب هلاك گردد.
چون از كسى بيم ملامت دارى، پيش از آنكه تو را ملامت كند رضايتش را