ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٢٤ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
ساختند، و جامه زبر پوشيدند، و در برابر بلايا صبر كردند، و ما زاد درآمد خود را از پيش فرستادند، و حبّ و بغض خود را در راه رضاى خدا مبذول داشتند. ايشان چراغهاى راه هدايت و اهل نعمت در سراى آخرتند. و السّلام.
شيخ گفت: پس بهشت را بگذارم و بكجا بروم، در حالى كه آن را و اهل آن را با تو مىبينم. يا امير المؤمنين، مرا به نيروئى مجهّز ساز كه آن را بر ضدّ دشمنت بكار برم، پس امير المؤمنين ٧ سلاحى به او داد و او را بر مركبى سوار كرد، و او در ميدان رزم پيش روى امير المؤمنين ٧ دليرانه شمشير ميزد، و أمير المؤمنين ٧ از كار پيكار او تعجّب ميكرد، پس چون كار جنگ شدّت گرفت، اسب خود را به پيش تاخت و بقلب سپاه دشمن حمله برد تا او- كه رحمت بر روانش باد- شهيد شد، و مردى از ياران امير المؤمنين ٧ بجستجوى او روان شد، تا پيكر پاكش را بخاك و خون آغشته يافت، و اسبش را و شمشيرش را كه همچنان در دستش مانده بود بيافت، پس چون جنگ سپرى شد اسب و سلاح او را بنزد امير المؤمنين ٧ آوردند، و آن حضرت بر او نماز گزارد، و فرمود: بخدا قسم اين همان سعادتمند حقيقى است، پس براى برادرتان طلب رحمت كنيد.
٥٨٣٤- و أمير المؤمنين ٧ در وصيّت بپسرش محمّد بن حنفيّه- رضى